1. در صورتی که برای اولین بار از این سایت بازدید میکنید, لازم است تا راهنمای سایت را مطالعه فرمایید. در صورتی که هنوز عضو نشده اید برای ارسال مطالب , دانلود فایل ها و ...عضو شده و در سایت ثبت نام کنید.با کلیک بر روی ثبت نام در مدت کوتاهی عضو سایت شده و از مطالب و امکانات سایت بهره مند شوید.
  2. هر گونه بحث سیاسی و خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران ممنوع می باشد و به شدت برخورد می شود.
  3. در صورت شکایت از مدیران و ناظران انجمن با کاربر farbod در ارتباط باشید.

❤ تکونی + نامه ای برای 97.. D;

شروع موضوع توسط ƓƦƛƬƖƧ ‏10/3/18 در انجمن گفته گوی ازاد

  1. ƓƦƛƬƖƧ

    ƓƦƛƬƖƧ مدیر بخش عضو کادر مدیریت

    تاریخ عضویت:
    ‏24/3/16
    ارسال ها:
    11,916
    تشکر شده:
    42,444
    امتیاز دستاورد:
    113
    [​IMG]

    در این روزهای آخر اسفند
    وقتی که خانه ات کلاه سفیدش را
    به احترام بنفشه ها
    از سر بر می دارد,
    تو نیز خاکسترهای تلخ این زمستان را
    از آستین بتکان،
    و چشم های غبار گرفته اش را
    با روزنامه های بد خبر دیروز
    برق بینداز...
    تا تعبیر خواب های اردیبهشتی ات
    راه زیادی نمانده است...



    " عباس صفاری "




    خب خب خب...
    یک دو سه... یک دو سه... امتحان میکنیم... صدا میاااد..؟! :jimlad:
    اون آخریا... صدامو دارییییید..؟! :cool:
    اول از همه ک....سلااااااام.. خووبیییین؟! :woot::woot:
    خوشین.. چ خبر... خانواده خوبن... کیفتون کوکه.. دماغتون چاقه..؟! :whistling:
    خو بسه دیگ... :shifty::meh::smug:

    عاقا عرضم ب حضورتون ک... چندوقته ک عجیب داره ی بوهایی میاد... اگ گفتین چیهههه..؟! :woot:
    جوراب؟!! :doctor:
    غذای سوخته؟! :oldman:
    از این عطر خارجکیا... ؟!:dead:
    .
    .
    خب میدونم شما خنگین خودم میگم... :smug:
    (الکی مثلا شما از روی اسم تاپیک هیچی نفهمیدین و الانم جواب منو ندادین... :whistling::D)
    خب داشتم میگفتم...
    این بوی خوب بوی بهاااارههه.. :woot::woot::inlove::inlove:
    دیگ کم کم عید داره میاد... :rolleyes:
    تعطیلیییی... خونههه... عید دیدنی.... عشق و حال... آجیل و شیرینی.. :drool::drool:
    از همه مهمتر... عیدیییییی.. پووول.. :woot::inlove::hilarious:

    آما...
    قبل اینک عید بیاد... اول باید آماده باشین... :pompus:
    درمرحله اول... گوشی ها و لپ تاپ ها و کلا وسایل تکنولوژی رو برای مدتی کنار گذاشته.... (میدونم خیلی سخته... درموارد نادر بدن درد و خماریه ناشی از ترک مشاهده گشته است. ..:oldman::facepalm:)
    و اگ دلتون میخواد ی دستی ب سر این اتاق بخبخ ک هنوز اون گوشه موشه هاش پوسته های پرتقال عید پارسال هم پیدا میشه بکشین... :blackeye:
    اگ ی کمکی ب مامانتون بکنین هم بد نیس... :shifty:
    و در مرحله بعد ک مهمترم هست...
    همین عملیات رو روی اون دل بخبخ بیچاره کثیف خاکیه و...... انجام بدین.. :shifty::smug:
    مرحله اول ک باخودتونه و من هیییچگونه دخالتی درش نمیکنم... :whistling:
    اما مرحله دوم... ک قراره اینجا انجام بشه... :cool:
    شما اینجا دوتا کار باید انجام بدین...
    اول... واسه چند دقیقه چشماتونو ببندین و کل این سالی ک گذشت و از خوب و بد و... بگذرونین... بعدش شروع کنین ب تخلیه اش... از لحظات خوبتون بگین...ثبتش کنین.... :shamefullyembarrased:
    و اما تاریکیا....باهم دیگ میخوایم همشونو بریزیم دور... ناراحتیا... غصه ها....
    [​IMG]

    اینجووریییی... :woot::woot::rolleyes::inlove:

    میخوایم ببخشیم... تموم آدمایی ک دلمون ازشون گرفته.. اینجا...باهاشون حرف بزنین و بگین ک میبخشینشون... چ حقیقی چ مجازی ...
    و دلتون و آماده و پاکش کنین... اما واسه چی...؟! :cautious:
    واسه قسمت دوم... :shamefullyembarrased:
    بعد اینک دلتون پاک شد...:rolleyes:
    ی نامه بنویسین واسه سال جدید... :angelic:
    تو نامه اتون از آرزوهاتون بگین... برنامه ها... هدفای کوتاه مدت و بلند مدت... خلاصه هررر چیز خوبی ک دوس دارین 97 واستون داشته باشه... :happycoeur::happycoeur::happycoeur:


    خب دیگ... :smuggrin:
    منتظر حرفا و دل تکونیا و نامه هاتون هستماااا... :woot::woot:
    [​IMG]

    اینجا منتظر نشستم... :drool::inlove:

    قراره نامه هاتونو ببرم واسه 97..:cool:
    بدویین ک جا نمونین... :rolleyes::shifty::smug:
    هرکی ام جواب نده چیزه... :rolleyes::whistling::hilarious::hilarious::hilarious:
    همین دیگ...بخندیییین.. :woot::D
    .
    یاعلی;):D
     
    عکاس گمنام، بانوي آرامش، Alireza2016 و 19 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. _.dreamer._

    _.dreamer._ کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏4/1/17
    ارسال ها:
    5,605
    تشکر شده:
    18,560
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    شغل:
    بیکار:/
    محل سکونت:
    خونه بابام:)
    جججججیییییییغغغغغغغغغ...:woot::woot::woot:
    چه تاپیکییییییییییی:woot::woot::woot:
    منم فک میکردم بزنم اما شوما زحمتشو کشیدییییییییییی:woot::woot::woot::woot::inlove::inlove:

    فاطمه اون عکسه خودتی؟؟:whistling::whistling::hilarious:


    سرفرصت میام انقدررر میگم تا اخرش با فحش بیرونم بندازین!:cool::cool::cool::hilarious:
     
    B4ᴅ G!ʁг، zahra.del، Aftbgard∞n و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. ƤƛƬƦƠƝƠ

    ƤƛƬƦƠƝƠ مدیر بخش عضو کادر مدیریت

    تاریخ عضویت:
    ‏21/6/15
    ارسال ها:
    11,092
    تشکر شده:
    18,992
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    شغل:
    محافظت کننده از اسکار D:
    محل سکونت:
    رشت
    اول از همه این که...
    گل لاله چی میگه؟:bored:

    دوم از همه...
    شاعر میگه...
    روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خواست...واندر طلب طعمه پر و بال بیاراست:bored:
    و ازین بیت میشه نتیجه گرفت که هرکس دنبال طعمه و هدفی بره مثل عقابه... :cool:
    دوستان کنکوری نکته هامو یادداشت کنیدا... مث خیار همون طور نگاه نکنید... این خودش سوال قرابته:cool:
    پس تو سال جدید دنبال طعمه باشید... :smug:

    سوم از همه رو تو پست بعد میگم... :oldman:
     
    بانوي آرامش، B4ᴅ G!ʁг، кїѦ16 و 11 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. ƤƛƬƦƠƝƠ

    ƤƛƬƦƠƝƠ مدیر بخش عضو کادر مدیریت

    تاریخ عضویت:
    ‏21/6/15
    ارسال ها:
    11,092
    تشکر شده:
    18,992
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    شغل:
    محافظت کننده از اسکار D:
    محل سکونت:
    رشت
    و اما...
    یا بقول عزیزی... آما... :D
    همیشه روزای اخر سال که میشه حال و هوای همه یه جور خاصیه...
    شاید هر سال که میگذره این حال و هوا کمرنگ تر بشه...
    طبیعیه...
    بزرگ که میشیم به مرور اونقدر سرمون شلوغ میشه که گذر زمان رو حس نمیکنیم...
    چشماتونو ببندید و چند دقیقه فکر کنید...
    انگار همین دیروز بود که اسفند ماه سال 95 شده بود و حس میکردیم که چقدر به سال جدید نزدیک شدیم...
    فاصله بین سالها به سرعت یه خواب میگذره...
    خوابی که تا حس میکنی رفتی تو عمقش، همون موقع آلارم گوشیت زنگ میخوره و باید بیدار شی...
    وقتی بیدار میشیم سردرگمیم... باید چند دقیقه بگذره تا بتونیم از اون حالت بیرون بیایم...
    حالا...
    فقط چند روز تا آلارم سال نود و هفت فاصله داریم...
    زنگی که شاید اولش سردرگمی داشته باشه اما میتونه مقدمه یه شروع خوب باشه... شروعی که از روز اول بهار آغاز میشه و تا بیست و نه اسفند سال دیگه ادامه داره...

    روز بیست و نه اسفند و اول فروردین هیچ فرقی با هم ندارن...
    هردو روز معمولین...
    بیست و چهار ساعت...
    تو هردوشون صبح و ظهر و شب داریم...
    اما چیزی که این دوتا روز رو متمایز میکنه ایمان قلبی ماست...ایمان به این که یه سال تموم میشه و سال جدید شروع...!
    بعد از گذشتن لحظه تحویل سال...
    هیچ کس حرفی از سال قبل نمیزنه...
    همه میدونن وارد سال جدید شدیم...
    کاش...
    با همین اندازه ایمان، به سیاهی هامونم نگاه کنیم...
    با خودمون قرار بذاریم...
    یه قرار واقعی...!
    که عیب ها و سیاهی هامونو جمع کنیم و همشو لحظه تحویل سال جا بذاریم تو سال قبل...
    تو سال جدید سعی کنیم زندگیمونو خوب بسازیم...
    مهم نیست چقدر مانع سر راهمون میاد... چون اگه مانعی جلومون قرار میگیره حتما توانایی رد کردنشم بهمون داده میشه...
    با دل سبک رفتن هرگز ادمو خسته نمیکنه...
    جا واس پر شدن خوبیا و قشنگی ها هم باز میکنه...
    جمله ای که همیشه میگم رو اخر نامه واس سال نود و هفت میگم...
    امیدوارم آخر اسفندتون بهار باشه نه پاییز...!
    شاد باشید... ❤
     
    بانوي آرامش، B4ᴅ G!ʁг، кїѦ16 و 13 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. ~•Ɩɳɾเ•~

    ~•Ɩɳɾเ•~ کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏5/10/16
    ارسال ها:
    10,212
    تشکر شده:
    25,586
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    شغل:
    بچه محصل
    محل سکونت:
    T̤̈B̤̈Z̤̈
    منم میام مینویسم حتماااا
    اگ مخم یاری کنه
    الان نمیشه
    ولی مرسی بابت تاپیک❤️:D
     
    B4ᴅ G!ʁг، кїѦ16، Aftbgard∞n و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. ƤƛƬƦƠƝƠ

    ƤƛƬƦƠƝƠ مدیر بخش عضو کادر مدیریت

    تاریخ عضویت:
    ‏21/6/15
    ارسال ها:
    11,092
    تشکر شده:
    18,992
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    شغل:
    محافظت کننده از اسکار D:
    محل سکونت:
    رشت
    همیشه مرور خاطرات رو دوست داشتم...
    شیرینیاش خنده رو لب میاره و تلخیاش قشنگیای نقطه ای که توش هستیم رو زیاد میکنه...
    یادمه...
    روز اول عید خونه کسایی رفتیم که الان دیگه نیستن...
    هیچ کدوممون نمیدونیم چی به سرمون میاد تا سال دیگه که اخر اسفند ماه رو ببینیم...
    شاید سال نود و شیش رو بتونم واس خودم به دوتا بخش تقسیم کنم...
    قبل دانشگاه و بعد دانشگاه...
    از بعد عید دیگه مدرسه نرفتم...
    خونه میموندم...
    البته درس که نمیخوندم... اما خب همیشه استرس سرکوفت خوردن رو داشتم... هرروز به بهانه های مختلف خونه میموندم که با عموم تو مغازمون درس نخونم... هرروز بیرون میرفتیم با دوستام و عشق و حال...
    یادمه...
    یه هفته مونده بود به کنکور...
    با دوستام بیرون بودیم...
    یکیشون گفت بچه ها به نظرتون این یه هفته رو یکم درس بخونیم که شوت نباشیم موقع کنکور لااقل؟
    اون یکی دوستم گفت نه بابا... همیشه میگن هفته اخر قبل کنکور رو کلا درس نخونید چون استرس میگیرید...
    و ما تصمیم گرفتیم هفته اخر کنکور رو درس نخونیم که استرس نگیریم:hilarious:
    روز کنکور یادمه دو نفر تو کلاسی که من نشسته بودم فشارشون افتاد...
    یکی هم اینقدر مدادشو خورد که یه تیکش پرید تو گلوش:hilarious:
    و البته من در حال اعتراض بودم که چرا بیسکوییت دادن بجای تیتاپ:hilarious:
    کنکور رو دادم و تموم شد...
    عشق و حال واقعی آغاز شد... (البته قبلشم واقعی بود ناموسا... :bucktooth:)
    روزا میرفتیم گردش و دور دور...
    بعدشم از مرداد ماه رفتم سرکار...
    روزای کارم خیلی زود گذشت...
    و البته قشنگ... خستگیاشو دوست داشتم و مخصوصا گرفتن اولین حقوقم که با تلاش خودم بود خیلی شیرین بود... :)
    نتایج کنکور اومد و رتبه معمولی که اوردم... البته خودم خیلی راضی بودم با توجه به تلاشم:hilarious:
    چندین روز درگیر انتخاب رشته بودم...
    تولد دختر داییم بودیم...
    جمعه...
    اخرین روزای شهریور...
    دوستم سجاد زنگ زد و گفت که نتایج انتخاب رشته رو گذاشتن...
    همون جا با گوشی دیدم نتیجه رو...
    و در کمال ناباوری خودم و خانوادم مهندسی مکانیک کشاورزی دانشگاه گیلان قبول شدم...
    خیلی خوشحال شدم...
    حس سبکی خوبی داشتم...
    درسته که تلاشی واس کنکور نکردم...
    اما حتما دوستای کنکوری و اونایی که کنکور دادن میدونن که قرار گرفتن زیر اسم کنکور چه فشار روانی رو ادم میذاره...
    فشاری که بعد از دیدن نتیجه قابل قبول همش از سرم برداشته شد...

    رسیدیم به روزای اول پاییز...
    ثبت نام دانشگاه و کارا و هزینه های بیخود واس جمع اوری مدرک... که سه روز کامل درگیرم کرد...
    روزی که ثبت نامم تکمیل شد و کارت دانشجوییم صادر شد حرکت کردیم واس رفتن به تهران...
    رفتیم تهران و ایام محرم رو اونجا بودیم...
    خونه فامیلا و اشناها رفتیم و کلی خاطره خوب...
    هیچ وقت اون شب فوق العاده تو هیئت خیابون امیر آباد رو یادم نمیره...
    یا اون شبی که تا صبح خوابم نبرد و صبح زود با بابام و دوستش رفتیم تهران گردی...
    هوای خنک هشتگرد و هندزفری و اهنگ تا رسیدن به فروشگاه واس خرید کردن برای شام... گشتن تو مجتمعا و عکس گرفتن...
    تو راه برگشت رفتن به اون امامزاده بالای کوه تو روستای جیرنده و الویه خوردن تو باد شدید...
    برگشتیم و از فردای برگشتنمون واسم یه دوره جدید و با سختیا و قشنگیای زیاد شروع شد...
    روز اول دانشگاه...
    بچه های مختلف...
    سلیقه ها و فهم ها و رفتار های مختلف...
    دعوا گرفتن تو لحظه های اول تشکیل گروه تلگرام با یکی از دخترا...
    محیط سنگین و عذاب اور دانشگاه تو ماه های اول...
    رسیدن امتحانا تو یه چشم بهم زدن...
    بیشتر شدن صمیمیتا تو ترم دوم...
    برگشت به شهر با علی شوماخر... :hilarious:
    با پراید 140 تا سرعت تو جاده و احتمال در اومدن چرخ با راننده ای که اعتقادی به پدال وسط خودرو نداره(علی شوماخر) :hilarious:
    یا اکثر امامزاده ها سر کلاس پیسرم و اخر سر نمره 18.5 گرفتن ازش:hilarious:
    تا مچ پا رفتن تو کود سر کارگاه باغبانی:hilarious:
    و خیلی خاطرات خوب و بد دیگه از جایی که هیچوقت دوستش نداشتم و واس رفتن بهش تلاش نکردم...
    اما الان که توشم دوست دارم واسم قشنگ بگذره...
    اینایی که گفتم همشون اتفاقات بود...
    در کنار این اتفاقات همیشه کسایی بودن و نقش افرینی میکردن که این لحظه ها پیش بیاد...
    جلو بره...
    بگذره...
    و البته...
    قشنگ یا تلخ بگذره...
    خیلی وقتا کسایی که باعث خلق لحظه های قشنگ بودن، باعث شیرین شدن لحظه های تلخ شدن...
    Top 6 های زندگیم که همیشه و همه جا کنارم بودن و تمام قشنگیای زندگیم رو مدیون اونام...
    همیشه کنارم بودن و مهم نبود چجوری باشم...
    اونا همیشه فوق العاده بودن...
    کسایی که همیشه بهشون گفتم چقدر عاشقشونم و چقدر مدیونشونم...
    و به خودم قول دادم که تحت هیچ شرایطی نذارم از دستشون بدم...
    از همه کسایی که لحظه های تلخ و شیرین رو واسم ساختن امسال ممنونم...
    از کسایی که لحظه های شیرین ساختن ممنونم که قشنگ کردن لحظه هامو...
    و از کسایی که لحظه های تلخ ساختم هم ممنونم که بهم یاد دادن قوی باشم...
    هیچ کینه ای از کسی ندارم و هرکس که بدی کرد بهم میبخشم و از هرکسیم که بدی کردم بهش حلالیت میخوام...
    مخصوصا بچه های اینجا...
    امیدوارم منو ببخشید...
    ایشالا سال جدید براتون پر از لحظه هایی باشه که با مرورشون گریه کنید...
    از خوشحالی...!
    امیدوارم حکمت خدا تو سال جدید با خواست دلتون یکی باشه و از همه مهم تر سایه خانوادتون رو سرتون باشه....
    همیشه شاد باشید... ❤
     
    sava، بانوي آرامش، B4ᴅ G!ʁг و 14 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. ッ

    مدیر کل انجمن عضو کادر مدیریت برنده مسابقات پاپ موزیکی

    تاریخ عضویت:
    ‏11/3/15
    ارسال ها:
    23,891
    تشکر شده:
    64,971
    امتیاز دستاورد:
    113
    ۹۶ ازون سالایی بود‌که نه میتونم «خوب» بهشون بگم و نه «بد»..
    شاید بهتره بگم یه سالِ خوب اما پردرسر بود..:happy:

    دردسرایی که تجربه های جدید دادن دستم..حتی تاحدودی من دیگه اون آدم قبلی نشدم..!
    نه که بد باشه!نه!! اتفاقا دیگه وقتش بوده اون آدمِ قبلیو دور بریزم..;)


    امسال بزرگ شدم..خیلی بزرگ تر.. و خیلی نزدیکتر شدم به اون دختری که ایده آلِ ذهنم بود!!
    امیدوارم ادامه پیدا کنه همین روند و بلکه بهترش!!:)


    گذشته هام گذشت!راستشو بگم دلم نمیخواد مرورش کنم و تک تک اتفاقای بدش باز حالی اَزَمون بگیره و بره...:laugh:

    پ بریم رو هدفای سال جدید!

    سال ۹۷..یه آدمِ بزرگ تر از الان..
    یه رویاپردازِ حقیقی..:)
    فقط همین..!❤


    هدفی بالاتر از این نیست دیگه واسم:happy:

    توی ۹۷ تموم سعیمو میکنم یه پله نزدیکتر بشم به اونجا و اون روزی که بتونم با تموم جرئت به خودم افتخار کنم !!!:happy:
    باقیشم هرچی خدا بخواد!❤
    همه بگن نه و اون بگه آره ، همه چی تمومه!!:inlove:
     
    بانوي آرامش، B4ᴅ G!ʁг، кїѦ16 و 13 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. ~•Ɩɳɾเ•~

    ~•Ɩɳɾเ•~ کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏5/10/16
    ارسال ها:
    10,212
    تشکر شده:
    25,586
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    شغل:
    بچه محصل
    محل سکونت:
    T̤̈B̤̈Z̤̈
    امممم....
    خب درجواب سال۹۶خودراچگونه گذرانده اید بایدبگم که میتونست بهترازاینم باشه!خیلی بهترتر!

    تواسفند۹۵باکلی امیدوآرزوپاگذاشتم توفروردین۹۶!
    ولی یک فروردین ی جریاناتی پیش اومدک خیلی اعصاب خوردکن بود!باخودم گفتم اشکالی نداره!ولیدانگار راسته که میگن سالی ک نکوست ازبهارش پیداست!
    ولی خب ازبدیاش ک بگذریم خوبی وخوشیاییم بوده صددرصد!


    فروردین‌وک تبریزگردی باخانواده زنعمو اینا!وشلوغ بازیام!
    هنوزم آدم نشدم؟؟شایدم شدم!نمیدونم!ولی شیطنتم خیلی کم شده!
    مامان میگ خیلی بیشترازسنت میفهمی ورفتارمیکنی!
    ن بوخودا!هنوزم خلم!D:
    بعدشم ک مسافرتمون ب جلفاباکل فامیل!خوشگذشت انصافی!بجزی شبش ک فاکتورمیگیریم!

    اردیبهشتم ک امتحان تیزهوشان داشتیم ومن عین خیالم نبود!!
    درس نخوندنام طبق معمول!
    پنجشنبه هاتومدرسه موندنامون وخل بازیامون!

    خردادم ک ماه رمضون بودوامتحانا!
    بازم ریلکس بودنم!کاش الانم مثه پارسال بودم!بازم نمیخونم ولی فشاری ک رومه!خیلی بده!
    ومهمونیامون!افطاریا!تاصب بیدارموندنا!نقاشی کشیدنا!واسترس داشتن برا ی چیزی!حال خرابیاوغیره!
    بودن فاطمه خیلی خوب بود!انرژی مثبت جان!فقط دورشدیم ازهم!کاش نمیرفتن تهران!

    بعدشم ک نوبت تیرماهه!تولد مامان وبابا!دادن کارنامه هامون!بیرون رفتنابادوستام!چقدشادبودیم!ومسافرت شمال!ک بازم اعصاب خوردی داشت!
    وهمچنین استرس بیشتربرا اونروز!=)
    وامتحان نمونه!ی درصدم امیدنداشتم تیزهوشان قبولشم ولی حس کردم نمونه میتونم قبولشم!
    و اون روزی ک توباغ بودیم!صبش نتیجه های تیزهوشان وگذاشتن!ولی انقدناامیدبودم نرفتم سایت‌‌‌!ساعت یازده شب گوشیه داییوکش رفتم ورفتم توسایت!ی لحظه شوکه شدنو بعدجیغ زدن!پابرهنه دوییدن توحیاط!تبریک همه!
    پوکربودن مامانD:وبقیه مسایل!

    مرداد ماهم که تو اووووج استرس گذشت!کلاسای مدرسه!وروز اعلام نتایج!
    وقهرکردن بابا!وناراحتیام!
    البته۱۴همم ک تولدم بود!سوپرایزمامان!البته فهمیده بودم!ولی خیلی ارزش داشت برام!
    هیچوقت اون صحنه یادم نمیره!خیلی عجیب وغریب بود!همه داشتن از۱۵میشمردن تاشمعاروفوت کنم!منم داشتم آرزو میکردم!همون همیشگی!تااینکه ی لحظه چشم توچشم شدم باثنا!فهمیدحرف دلمو!کم مونده بودهمونجابشینم گریه کنم!ولی طبق معمول انقدخل بازی دروردم کسی نفهمید!
    بعضی وقتابازیگرخوبی میشم!
    واون روزنحس درست۴روزبعدتولدم!وسط مهمونی!
    وبعدش وبعدش!


    شهریورم ک ترجیح میدم راجع بش حرف نزنم...
    جزتولدثنا!
    ک خوش گذشت!

    وبعدش مهرماه!سال تحصیلی جدید!مدرسه جدید!دوره جدید!
    کلی استرس داشتم!درگیری بادبیرا
    والبته پیداکردن دوستای جدید!
    بامعرفت وخوب!
    درست زمانی ک خیلیا تنهام گذاشتن!وجودش ی نعمت بود واسم❤️

    آبان ماهم ک میگذشت وتصمیمایی ک میگرفتم ونمیتونستم عملی کنم!دلتنگیا!

    آذرو دیم ک کلا ب درس وامتحانا گذشت!ودرگیری بایک عدد کنه!
    والبته حال روحیه بدم!ک روجسمم تاثیرگذاشت!

    وامابهمن ماه!
    تولدانیس وبیرون رفتنامون!خوش گذشت واقعا!
    ودیگرمسائل!

    واسفندی ک توشیم!اتفاق خاصی نیوفتاد تااین لحظه!بجزدرس وامتحان!


    خیلی چیزارو جا انداختم !ولی واقعاخیلی زودگذشت!اما توهمین مدت خیلی بزرگ تر شدم بنظرم!خیلی چیزایادگرفتم!باخیلیاآشناشدم!خیلیاروبیشترشناختم!

    هرچقدمیخوام مثبت نگرباشم نمیشه!درکل زیادم خوش نگذشته بم امسال!
    ولی بازم میگم خداروشکر!میتونس بدتر ازینم باشه!

    وخیلی احساس بی مصرف بودن دست میده بم!چون هیچ کارمفیدی نکردم!
    تنهاچیزی ک خوشحالم میکنه اینه ک بعضیامیگن انرژی مثبت میدی بهمون!

    ولی‌خب شایداکثراشماهم چین فکری نکنین!من معمولاهرچقدرم ک ناراحت باشم بازم شادم!امااینجازیاد ن!چون تنهاجاییه که تخلیه میشم!وکسی زیاد کاری بم نداره!خلاصه ک شرمندتونم اگ انرژی منفی بودم همش!


    درکلامیدوارم ک سال بعد!سال۹۷!سال خوبی باشه برامون!هم برامن!هم براشما!

    وقسمتی ازاین خوب بودنه دست خودمونه!امیدوارم ک ازپسش بربیام!
     
    بانوي آرامش، B4ᴅ G!ʁг، кїѦ16 و 12 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. ~•Ɩɳɾเ•~

    ~•Ɩɳɾเ•~ کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏5/10/16
    ارسال ها:
    10,212
    تشکر شده:
    25,586
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    شغل:
    بچه محصل
    محل سکونت:
    T̤̈B̤̈Z̤̈
    ‌‌‌و اما نامه!
    با سلام خدمت سال ۹۷ عزیز!
    لذا خواهش مند است شوما مثله داداش کوچیکتون!مستر ۹۶!پدر مارا نسوزانید!
    تنک یو وری ماچ!
    دوست دار شوما!
    ایلنار!

    خب راستش میخوام ادم شم!خواسته بزرگیه واقعا همین کافیه دیگ!D:
     
    B4ᴅ G!ʁг، кїѦ16، ѕωαℓℓσω و 12 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. *ოձհรձ*

    *ოձհรձ* کاربر خودمونی

    تاریخ عضویت:
    ‏13/7/17
    ارسال ها:
    2,999
    تشکر شده:
    4,470
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    هر چی فکر میکنم یادم نمیاد تو سال ۹۶از ته دل خندیده باشم
    بهمن ۹۶خیلی واسم بد گذشت
    هی خود خودخوری کردم همه چیز رو ریختم تو خودم می‌خندیدم تا کسی حالمو نفهمه
    تا اینکه الان ....
    قلبم درد می‌کنه روزی دو بار باید گریه کنم
    دلم میخواد بخوابم دیگه بیدار نشم
    نزدیک عیده و قراره یه دوستی ۴ساله بهم بخوره
    شیفتی میان و حالمو بد میکنن
    دلم میخواد کل ۱۳روز عید رو تو اتاقم بمونم
    دلم بد پره):
     
    B4ᴅ G!ʁг، ѕωαℓℓσω، Aftbgard∞n و 9 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  11. ~•ρɳɦเ•~

    ~•ρɳɦเ•~ کاربر متخصص

    تاریخ عضویت:
    ‏25/12/16
    ارسال ها:
    23,643
    تشکر شده:
    29,222
    امتیاز دستاورد:
    113


    سالِ 96 ...؟!

    دنیا دنیای پستی و بلندی هاست. 96 هم سالی پر از این پستی و بلندی ها بود. : )

    خیلی از شبا رو با گریه سرکردم و صبح شد و خیلی از روزارو با خنده و امید ، محکم تر و صبورتر از دیروز شروع کردم.

    اهمیت خیلی از مسائل برام کمرنگ شد و باعث شد از دیدِ دیگه ای به مسائل نگاه کنم و متوجه شدم که چقدر برای خودم بزرگ کردمشون در حالی که میشد از کنارشون به راحتی گذشت. : )✋
    باعث شد براي همه چيز دنبال دليل نگردم.هر چيزي همينطوري هست كه هست! ✌


    96 سالی پر از بلاتکلیفی و تردید پر از دل مشغولی بود و هنوز هم ادامه داره!
    خودمو گم کردم ولی شاید از مدت ها پیش خودمو گم کرده بودم وتوی این سال متوجه شدم ولی ترسی از این قضیه ندارم چون باور دارم برای اینکه خودتو پیدا کنی اول باید گم(!) بشی...!✌

    خیلی وقتا از ذهن و افکار خودم و اون چیزایی که تلنبار شده بود خسته می شدم، خیلی تلاش کردم همه رو کنار بذارم و دوباره از اول همه چیز رو جور دیگه ای ببینم و بفهمم! گاهی وقتا موفق شدم و گاهی هم نه!
    در هر حال چه خوب و چه بد هر دو کنار هم گذشت!✌❤️

    و اما 97 عزیز ...!!!

    تمامی سالهای و روزایی که گذشت و ازشون بی خبر بودیم توام نامعلوم هستی! : )
    توی سال جدید دلم سبکی و آرامش ،اراده ای قوی تر میخواد امیدوارم بتونم آدمی بزرگتر از دیروز باشم با توکل به خدا ✌
    پناه لطفا لطفا لطفا غمگین نباش وسخت نگیر به خودت!
    مثل همیشه اگه مشکل و رنجی برات پیش اومد صبوری کن و تاب بیار...
    چون غم و مشکل همیشگی نیست خیلی زود جای خودشو به خوشی و روزای خوب میده...
    مثل زمستونی که داره بهار میشه دوباره همه چی جوونه میزنه و رشد میکنه...
    توام بذار دلت از نو جوونه بزنه و رشد کنه و بزرگ تر شه...
    دنیا هنوز زیبایی های خودش رو داره...❤️


    97 عزیز لطفا سال خوب پر از شادی و دلخوشی های کوچیک بزرگ ، پر از حس آرامش، سلامتی ، مهربونی و لطافت برای من ، خانواده ام ، دوست و آشنا و برای تموم مردم باش.✌

    به امید روزایی پر از خنده❤️

     
    B4ᴅ G!ʁг، ѕωαℓℓσω، Aftbgard∞n و 8 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  12. ♥Ⴆυɾαყιɱ

    ♥Ⴆυɾαყιɱ کاربر خودمونی

    تاریخ عضویت:
    ‏20/9/17
    ارسال ها:
    1,294
    تشکر شده:
    2,823
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    شغل:
    هه
    محل سکونت:
    اردبیل
    سال ۹۶ برا من خیلی خوب بود خداروشکر
    اما برا کشورم اصن
    چقدر بدبختی بارید سرمون
    اصلن دلم خیلی میگیره وختی بش فک می کنم
    و اما نامه
    ۹۷ عزیزم می دونی چه برنامه های بلند و بالایی دارم
    می دونی که قراره برم دبیرستان
    دوس دارم اتفاقات خوبی بیوفته در آخر اینکه لطفن عین ۹۶ بیشور نباش( وای الان ۹۶ منو می کشه عاقا غلط کردم) و پر باش از اتفاقات خوب
     
    B4ᴅ G!ʁг، _.thebello._، ѕωαℓℓσω و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  13. مَه تاب

    مَه تاب کاربر خودمونی

    تاریخ عضویت:
    ‏6/9/15
    ارسال ها:
    4,901
    تشکر شده:
    12,600
    امتیاز دستاورد:
    113
    بنامِ انیس القلوب...!

    امسال...
    ۹۷:)

    ......!

    :unsure::inlove:;):hilarious:
    :shifty::meh:
     
    |Ryhwnh|، B4ᴅ G!ʁг، _.thebello._ و 11 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  14. Aftbgard∞n

    Aftbgard∞n کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏18/5/17
    ارسال ها:
    7,774
    تشکر شده:
    19,100
    امتیاز دستاورد:
    113
    به نام خدا!
    96!
    96 محترم! 96 برای من سال عجیبی بود!
    تا دیشب که داشتم به این تاپیک فک میرکدم میگفتم سال دردناکی بود!
    ولی خب! ان مع العسر یسرا!!
    هرچی سربالایی سخت تر! قله اش بالاتره!
    و اما 96!
    بهارش همش کار بود همش!! بی وقفه!
    حتی یه ساعت هم به مهمونی عو اینا نرفت!:)
    یا مهمونی بودم با گوشی یا راحتتر بود با کاغذا عو اینا!:)
    بهارش امتحان داشتم!:)
    96 تو پاپ هم برام اتفاقات زیادی افتاد!
    دوستای واقعی عو شناختم!
    شاید خیلیا رو!!
    خیلی از حرفا از 96 به بعد چه تو پاپ چه تو واقعی دیه برام ارزشی نداره!!
    عادم باید ری اکتش خوب باشه!!
    96 با ساریا ی عزیز اینجا عاشنا شدم!
    96 با یه سری پنل عاشنا گردیدم!
    96 ........................... امممممممم 96 یادمه اوایلش به خدا گفتم! خدایا اینجوری نشه!! اونجوری نشه!! اگه بشه من داغون میشم!
    ولی شد!!
    همش توی یه ماه رخ داد!!!
    از مریضی عه مادرم بگیر! تا................... سفید شدن یه تیکه موهام از شدت فشار!
    ولی لی ولی! بازم دوسش دارم!!
    هرکسی باید تو زندگی یه روزای تاریکی داشته باشه!!! العان قدر مادرمو میدونم! خیلی بیشتر! و ایضا پدر!
    قدر خانواده! قدر عافلاین بودن!
    قدر بیشتر کتاب خوندن! بیشتر یادگرفتن!!!
    قدر شاد شدن با یه ماگ قهوه!
    96 بزرگ شدم!!!
    خیلی! بزرگتر از 95!
    و اما 97!

    یکی درد و یکی درمان پسندد!
    یکی وصل و یکی هجران پسندد!
    میان شور وصل و درد هجران!
    پسندم آنچه را جانان پسندد!!

    #عافتاب_نوشته:happy:
     
    |Ryhwnh|، B4ᴅ G!ʁг، _.thebello._ و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  15. mahya...

    mahya... کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏5/4/17
    ارسال ها:
    461
    تشکر شده:
    1,846
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    شغل:
    محصل
    محل سکونت:
    ورامین
    سال ۹۶ از اولین روزش خوب بود ولی تو فصل پاییز اصلا خوب نبود برام دوسم ندارم یادش بندازم و ماه دی و بهمن عالی بود چون من از طرف مدرسه به مشهد رفتم خیلی عالی بود وهم مادرم به کربلا رفته بود:) وماه اسفندم داره ی اتفاقایی خوب برام میوفته که احتمالا تو بهار رخ بده :)
    و فصل ۹۷ هم ایشالا برا همه خوب باظه ولبتون خندون باشه همیشه:):):)
     
    B4ᴅ G!ʁг، _.thebello._، ƓƦƛƬƖƧ و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  16. _.dreamer._

    _.dreamer._ کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏4/1/17
    ارسال ها:
    5,605
    تشکر شده:
    18,560
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    شغل:
    بیکار:/
    محل سکونت:
    خونه بابام:)
    به نام خدا

    خبب سلااام خدمت دوستان پاپ!:cool:

    96!
    یه سالی خیلیییییییییییییییییی زود گذشت! ینی خیلیااا..
    پر از اتفاق بود ...
    خوب
    بد
    اما گذشت دیگ!

    از فروردینش شروع کنم ..
    13 روز اولش که مثه برق وباد گذشت!:meh:
    واما ادامش پر بود از امتحان!:meh:
    از این دبیرای عقده ای بدم میاداااااا!! :meh:
    تولد بابام و خواهرمم بود ... :inlove:
    و ازبچه های مجازی هم فک کنم تولد فاطمه فیروزه ای و فاطمه بارونی و رومینابود!:169:
    سیزده بدرش خوش گذشت!:inlove: چقد راه رفتیمممم.. ولی کلی کیف داد!:inlove:

    اردیبهشت
    اردیبهشت هم مثه بقیه ماها بود ...
    پراز امتحان!:bored:
    اواخرش هم که امتحانای نوبت دوم شروع شد!:oldman:
    تولدا هم فک کنم از زنداییم بود :inlove:
    مجازی هم سارا و مهسا!:169:

    واما خرداد!!:inlove::inlove:
    ماه عشق !:inlove:
    شور !:inlove:
    حرارت!:inlove:
    زیبایی!:inlove:
    :D
    درسته امتحاناته ..اما میدونی ماه اخر مدرسس!!:whistling::whistling::inlove:
    خرداد که میرسه ازهمون روز اولش منتظرم!:inlove:
    ماه رمضون هم که شروع شده بود!
    تا سحر بیدار!
    اون اوایلش سخت بود امتحان هم داشتیم!:bucktooth:
    اما بعدش تا لنگ ظهر خواااب!
    نماز
    بعدش هم دوباره خواااب!:bucktooth::inlove::hilarious:
    و اما افطاریا!:inlove:
    لحظه اذان !:inlove:
    لنتی خیلی لذت بخشه!:inlove:
    یادمه این ماه رمضون 5 کیلو کم کردم!:oldman::bucktooth:
    اما بعدش بدتر جبران شد!:oldman::stop:
    15 خرداد هم که دقیقا یادمه فرداش امتحان ریاضی داشتم!:thumbsdown:
    لنتی نمیتونستم برم بیرون ...!:shifty:
    ولی هدیه رو گرفتم!:inlove:
    اولین سالی بود که تولدمو انجمن میگرفتن!:rolleyes:
    دوتاپیک زدن!:oldman: یکی فاطمه بارونی و یکی هم رومینا!:inlove:
    تولد یکی دیگ هم بود! پناااهممم!!:inlove::inlove:

    تیر
    تیر هم که اولین ماه تابستون ..
    تو تیر دعا دعا میکنم روزاش دیر بگذره :oldman: اخه تعطیلات تموم میشهههه:oldman:اما لنتی خیلی زوووووووووود میگذره !:shifty:
    :blackeye:
    تعطیلات هم شروع شده بود .. ماه رمضون هم که بعدش تمام و بیرون رفتنا شروع شده بود..
    شبا با دخترا مینشستیم حرف میزدیم ..:inlove: اخخخ:inlove::inlove::hilarious: ماشین سواری!!:inlove: اهنگا..!!:inlove:
    ولی یه بدی داش مادرمان رفته بود بی اطلاع من ازمون تابستون اسمم نوشته بود!!:oldman::cry::cry:
    هیچی نمیخوندم اما همون استرسش بد بود دیگ!:whistling::oldman:
    تولد هم که از ممد بود! دقیقا یادمه شب تولد ممد با هانا اولین بار اشنا شدمو حرف زدم!:inlove:
    تنها کار خیری که ممد برام انجام داده همین بوده!:oldman::hilarious::hilarious: البت نه از حق نگذریم بعضی وقتا نصیحتاش کمک میکنه!;) سوالای ادبیاتم هم جواب میده!:whistling::whistling::D
    یادمه هانا اسممو گف .. بهش گفتم اسممو ازکجا میدونی گف از استوری ممد!:bored::oldman::meh: ..:hilarious:

    مرداد
    مرداد هم که از تیر بدتر با سرعتی خفن میگذره!:meh:
    اینم همون خوش گذرونی ها رو داش.. و تولدا!:inlove:
    شب نشینیا!:inlove:
    تولد ایلنآر هم هس!اما یادم نیس تولدشو!:bucktooth: دختره خوب انجمنمان!:inlove: اگ این چن وقت نبود که من میمردمم!!:inlove::inlove::inlove: مرسی الی جانممم!!;)

    شه....:bored:
    اسمش هم مثه روزاشه !:bored:
    اصن ماه نیس که !:bored:
    روز اولشششش تولد مادرجاااانمان!:inlove::inlove::inlove: سومین سالی بود که خونه نبود!:shifty: ماموریت بود!:shifty:
    ولی یادمه با خواهرجان رفتیم خریدددد!!:inlove::inlove: برا مامان کادو گرفتیم !!:inlove:
    وقتی بیاد تولدشو بگیریم!:inlove::inlove:
    روزی که میومد دخترداییامم بودن!!:inlove::inlove: چقد منتظر بودیمممم:hilarious::hilarious: چقد برنامههههه:hilarious::hilarious:
    اینم که ماه اخر تعطیلات بود کلااااا تمام استفاده میکردیم!:yawn:
    تولد رفیق جانمان هم بود!:inlove: رفیق 12 ساله..!♥

    تولد نادیا هم این ماهه!:inlove:
    شب تولدش نبودم :cautious: یاداوری نمیکنم ...اما فرداش اووومدممم!:inlove::inlove::laugh:
    فک کنم 12 شه هستن نادیآمان!!:inlove::inlove::inlove: دختر مهربون انجمنمان!:inlove: لپ جان مهربانم!:inlove::inlove::D هعیییییییییی....:sorry::sorry::hilarious:

    تابستون 96 رو دوس داشتم !! اتفاقای خوبش ییشتر بود!:inlove: گروه بچه ها!:shifty::hilarious::inlove: وُیسا!:smuggrin:

    مهر
    دیگ نگم براتون!
    شروع مدارس و درس و درس و درس!:oldman::bored:
    البت دوستا رو هم میبینی ! شربازیا شروع میشه!:inlove::hilarious:
    تولد برادر جانمان هم که هس!:inlove::inlove::inlove: ابجیش فداش شه!:inlove::cool:

    آبان
    ماه خاصی نبوده برام!:bucktooth: اینم مشغول درس و امتحان بودم!:cautious:

    آذر
    مثه ابان!:bucktooth:
    تولد هانا بوووددد!!:inlove::inlove:
    دختره استقلالی و خوش قلب!!:inlove:
    شب تولدش خوش گذشت! تخریبش و....!:smuggrin::smuggrin:

    دی!
    امتحان نوبت اول!:bucktooth::oldman:
    تولد فاطمه و فرزانه!:inlove::inlove:
    شبش!:inlove::inlove::inlove:
    نامزد فرزانه!:hilarious:
    مسابقه!:smuggrin:
    تولد زهراااا دل انجمن!:inlove::inlove:
    دختره خوش برخورد و مهربون و پرو!:inlove::inlove::hilarious::hilarious:
    شب قبل روز تولدش( :oldman::hilarious: ) نادی پی ام داد! ینی اوووج بدبختیم بود اون شب!:stop: امتحان فارسیووو یه عاااالم مونده بود ازش!arghh: هیچوقت یادم نمیره!arghh:
    جواب پی امشو داده بودم دیدم شارژم تموم شده !:banghead: با تلفن خونه زنگ زدم بهش!:smuggrin: اولین بار بود باهاش تلفنی حرف میزدم!:laugh:
    فرداش مثلا خیرسرشون همه میخاستن باشن ..هیچ کس نبود!:shifty:

    بهمن
    اتفاق خوب هم داشت ..!;)
    فک کنم بهمن بود با هدیه جان اشنا شدم!:laugh:

    اسفند
    وبلههههه..
    اسفنددددد
    هنو به اسفند میرسیم یادمون میاد هیییی چه زود گذشت این سال هم و نفهمیدیم!;)
    خرییییدددد:jimlad::inlove::hilarious:
    خونه تکونی..:D
    بوی عید..
    بهار..
    گل و گلدون!:inlove:
    شکوفه:inlove:
    ..
    ..
    تولد فائزه و شب مادر!:inlove::cautious:
    و....:shamefullyembarrased:


    توسال 96 بزرگترین اشتباهای عمرم رو انجام داده بودم و به مراتب بزرگترین درسای زندگیمم گرفتم!;)
    سعی کردم خاطرات خوبشو برا خودم دوره کنم... خاطرات بدمو سعی میکنم بزارمو برم سال بعد!;):happy:

    و اینکه من اصلا بزرگ نشدم! و همون دختر شرر هستم!:stop::cigar::D
     
    آخرین ویرایش: ‏12/3/18
    nafas.5624، |Ryhwnh|، بانوي آرامش و 8 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  17. ѕωαℓℓσω

    ѕωαℓℓσω کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏15/3/15
    ارسال ها:
    11,209
    تشکر شده:
    8,425
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    شغل:
    دانشجو
    محل سکونت:
    لب دریا
    بنام خدایی ک نوکرشم :)


    سال ۹۶
    شروع سال عالی با کمی استرس در مورد ی اتفاقی ک قرار بود بیوفته

    کل خونواده گفتیم امسال عالی ترین سال برامونه ولی....

    فرودینش مسافرت ب قم و اصفهان
    با کلی ماجرای خوب و بد
    ک بیشترش با گریه تمومش کردم
    :) مسافرت با گریه هه.... همه از ذوق میمیرن ولی من...

    اردیبهشت ماه خوبی بود با کلی هیجان و بدوبدو و استرس

    خرداد گریه گریه گریه

    تیر گریه گریه افسردگی و ی روز خوب این وسط گردش با داداشی دونفری

    مرداد گریه استرس بی اعصابی

    شهریور گریه های یواشکی
    دعواهای هر روزه سر اتفاق و تصمیم ب نرفتن ب دانشگاه

    مهر خونه موندن استرس

    ابان....

    اذر...

    دی....

    بهمن....


    همشون ظاهر سازی و خنده های الکی و
    دروغ
    و دروغ
    و دروغ



    من چن نفر نمیبخشم تو زندگیم ب هیچ عنوان
    :)

    و اخرای اسفند بهترین خبر زندگیم رو. شنیدم
    قربون خدا برم


    شکر. بخاطر. این سال مزخرف چاره نیس
    باید گذروند


    خوبم الان
    تصمیم گرفتم خوب باشم

    سال جدید هیچ انتظاری ازش ندارم ....
    هرجوری میخاد. بیاد و تموم شه :)

    خداجون شکرت
     
    nafas.5624، |Ryhwnh|، بانوي آرامش و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  18. _.dreamer._

    _.dreamer._ کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏4/1/17
    ارسال ها:
    5,605
    تشکر شده:
    18,560
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    شغل:
    بیکار:/
    محل سکونت:
    خونه بابام:)
    سال نو!♥
    حال نو!♥

    97 جان سلام!:cool:
    امیدوارم سال خوبی باشی !:bucktooth:

    سال سختی برا منی ! دلم میخاد توو ، تو موفق باشم!:D
    کمکم کن با روزای خوبت!;)

    و اما به قول مولانا : من غصه را شادی کنم...!!;)
    غصه هم داشته باشی سعی میکنم شادیش کنم!;)

    بیاااااا... منتظرتمممم!!:laugh::laugh:;)


     
    nafas.5624، |Ryhwnh|، B4ᴅ G!ʁг و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  19. _.dreamer._

    _.dreamer._ کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏4/1/17
    ارسال ها:
    5,605
    تشکر شده:
    18,560
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    شغل:
    بیکار:/
    محل سکونت:
    خونه بابام:)
    تو این سال با خیلیا اشنا شدم !
    در همین سال هم ازشون بدم اومد!

    چن نفر از بچه های اینجا هم خوبی بهم زیاد کردن که ممنونم ازشون!;)

    دوستان عزیزم
    امیدوارم 97 سال خوبی براتون باشه!;)
    بدی دیدید حلالم کنید!;)
     
    nafas.5624، |Ryhwnh|، B4ᴅ G!ʁг و 8 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  20. P@RsA

    P@RsA کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏3/10/17
    ارسال ها:
    637
    تشکر شده:
    853
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    مرد
    شغل:
    وکیل
    محل سکونت:
    قزوین
    وب سایت:
    نود و شیش که هیچ کاری نکرد
    ببینم چند مرده حلاجی پسر !
     
    nafas.5624، B4ᴅ G!ʁг، _.thebello._ و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
بارگذاری...