1. در صورتی که برای اولین بار از این سایت بازدید میکنید, لازم است تا راهنمای سایت را مطالعه فرمایید. در صورتی که هنوز عضو نشده اید برای ارسال مطالب , دانلود فایل ها و ...عضو شده و در سایت ثبت نام کنید.با کلیک بر روی ثبت نام در مدت کوتاهی عضو سایت شده و از مطالب و امکانات سایت بهره مند شوید.
  2. هر گونه بحث سیاسی و خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران ممنوع می باشد و به شدت برخورد می شود.
  3. در صورت شکایت از مدیران و ناظران انجمن با کاربر farbod در ارتباط باشید.

یه تیکه فوق العاده از رمان فوق العاده شاه شطرنج... از دست میدید اگر نخوندید

شروع موضوع توسط βℓµ€ ǥɨяℓ ‏5/5/15 در انجمن جمله و مطالب عاشقانه

  1. βℓµ€ ǥɨяℓ

    βℓµ€ ǥɨяℓ کاربر متخصص

    تاریخ عضویت:
    ‏27/4/15
    ارسال ها:
    19,688
    تشکر شده:
    30,018
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    وب سایت:
    من این رمان رو چهار یا پنج بار خوندم... عالیه!!!!! این هم یه تیکه به یاد موندنی از عشق سایه و خداش....

    -سلام...!

    تسبیح را مشت می کنم.

    -منم خدا...سایه...!

    با پشت دست...اشکم را پاک می کنم.

    -یادت میاد؟

    لبم را با تمام قدرت گاز می گیرم.

    -دلم خیلی واست تنگ شده...!

    به همان هلال باریک خیره می شوم.حتی یک تکه ابر هم توی اسمان نیست!دلم داغ دارد..خیلی...

    -نیومدم ازت بخوام منو ببخشی...درخواستی ندارم...حاجتی ندارم....فقط اومدم همینو بگم..دلم خیلی تنگ شده...!

    ماه روشن و خاموش می شود.

    -واسه اون شبایی که با هم حرف می زدیم...واسه اون لحظاتی که با هم گذروندیم...واسه اینکه تو بگی من گوش بدم....من بگم و تو بشنوی...واسه اینکه من گریه کنم و تو اشکامو پاک کنی...واسه اون وقتایی که دلم از همه بگیره و تو بگی که "آیا خدا برای بنده اش کافی نیست"؟ و با همین یه جملت منو از دنیا بی نیاز کنی. دلم واسه اون خلوتای دو نفره...واسه اون جلسات خصوصیمون...همونایی که بدون قرار قبلی برگزار می شد و تو با روی باز منو می پذیرفتی... تنگ شده...دلم تنگ شده...

    چشمانم می سوزند...

    -چی شد خدا؟کی به دوستیمون حسودی کرد؟کی چشممون زد؟آخه چی شد که قهر کردیم؟ یهو به خودم اومدم دیدم گمت کردم...دیدم نیستی...دیدم رفتی...سرگردون شدم...همه چیمو از دست دادم...تو که نبودی...هیچی نبود...تو که رفتی...همه رفتن...همه بهم پشت کردن.آخه چی شد؟منکه به جز تو امیدی نداشتم...چی شد که ولت کردم؟

    بغضم را قورت می دهم.

    -می دونی..خیلی بده...یکی بشه همه دنیات...بشه همه کست...بعد درست تو همون وقتی که بهش احتیاج داری حس کنی که نیست...حس کنی که تنهات گذاشته...دلت می شکنه...قلبت می گیره...آرزوهات به باد می ره...همیشه حس می کردم به یه کوه تکیه دارم...به خدا...ولی تو یه لحظه...خالی شدم..تنها شدم...تهی شدم...چون فکر می کردم دوستم نداشتی...فکر می کردم عشقمون یه طرفه ست...فکر می کردم هیچ وقت به حرفام گوش ندادی و صدامو نشنیدی!

    بغضم می ترکد.

    -باهات قهر کردم...چون دلخور بودم...تنها بودم...تنها بودم...باهات قهر کردم...ولی هر روز بیشتر دلم واست تنگ می شد...دلم می خواست فراموشت کنم...خیلی هم سعی کردم...اما نشد...تو نذاشتی...من ازت بریدم...اما تو نبریدی...هرجا...به یه شکلی بودنت رو داد زدی...یادآوری کردی...من داد زدم...تو خندیدی...من کفر گفتم...تو نوازش کردی...من عقب رفتم..تو جلو اومدی...فکر نکن حالیم نیست...حالیمه...فکر نکن نمی فهمیدم...می فهمیدم...فکر نکن صبوری کردنت رو...مدارا کردنت...چشم پوشی کردنت رو... رو نمی دیدم...می دیدم...فکر نکن...اون وقتایی که دستمو می گرفتی و از منجلاب بیرونم می کشیدی رو درک نمی کردم...می کردم...فقط خودمو به حماقت می زدم...چون نمی خواستم قبول کنم که تو خدایی...که مثل من کم تحمل و زودرنج نیستی...نمی خواستم قبول کنم که تو از هیچ کس رو بر نمی گردونی...لج کرده بودم...با تو...با خدا...با خدام...لج کردم و گند زدم به زندگیم...گند زدم به زندگیمو همشو انداختم گردن تو...

    صدایم بالا می رود.

    -ولی دیگه نمی تونم...دارم دیوونه می شم..منو تو آتیش بسوزون...ولی باهام حرف بزن...من دیگه طاقت دوریت رو ندارم...من بدون تو نمی تونم سرپا بمونم...آخه واسه کی درددل کنم که از تو محرم تر باشه؟ از کی بخوام تنهام نذاره که از تو با معرفت تر باشه؟ از کی بخوام به دادم برسه که از تو قدرتمند تر باشه؟من چطور بدون تو دووم میارم؟نمیارم..ببین...نمیارم. .!

    آسمان ستاره باران شده...پر از شهاب...پر از قشنگی...

    -من غلط کنم رو حرف تو حرف بزنم...من کی ام که به تو اعتراض کنم؟؟؟به چه جراتی از تو ببُرم؟از تو ببُرم به کی پناه ببرم؟خودت که می دونی که من چقدر به تو وابستم...حماقت کردم...بچگی کردم..غلط کردم...منو ببخش...!

    صدایم میان هق هق گریه هایم گم می شود.

    -ببخش خدا...عمق دلتنگیم رو ببین...نذار بیشتر از این بسوزم...بذار برگردم پیشت...بذار دوباره حست کنم...بیا آشتی کنیم خدا...دلم واست یه ذره شده خدا...

    آسمان شب...روشن تر از تمام روزهای این چند سالم است...شاید توهم است...شاید خیال است...اما من می بینم...با همین چشمان خیس و بارانی خودم می بینم که توی آسمان می نویسند:

    -تنها خداست..که خود توبه پذیر مهربان است...!
     
    زینب10، ROJA، انشرلی جون و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. ROJA

    ROJA کاربر خودمونی

    تاریخ عضویت:
    ‏12/5/15
    ارسال ها:
    2,532
    تشکر شده:
    5,703
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    upload_2015-5-24_15-45-46.jpeg
     
    βℓµ€ ǥɨяℓ از این پست تشکر کرده است.
  3. ROJA

    ROJA کاربر خودمونی

    تاریخ عضویت:
    ‏12/5/15
    ارسال ها:
    2,532
    تشکر شده:
    5,703
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    upload_2015-5-24_15-47-27.jpeg
     
    بانوی انگلیسی و βℓµ€ ǥɨяℓ از این پست تشکر کرده اند.
بارگذاری...