1. در صورتی که برای اولین بار از این سایت بازدید میکنید, لازم است تا راهنمای سایت را مطالعه فرمایید. در صورتی که هنوز عضو نشده اید برای ارسال مطالب , دانلود فایل ها و ...عضو شده و در سایت ثبت نام کنید.با کلیک بر روی ثبت نام در مدت کوتاهی عضو سایت شده و از مطالب و امکانات سایت بهره مند شوید.
  2. هر گونه بحث سیاسی و خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران ممنوع می باشد و به شدت برخورد می شود.
  3. در صورت شکایت از مدیران و ناظران انجمن با کاربر farbod در ارتباط باشید.

وصف حال خود باشعر

شروع موضوع توسط آوینا ‏17/5/16 در انجمن شعر

  1. Goll Banoo

    Goll Banoo کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏12/3/16
    ارسال ها:
    4,345
    تشکر شده:
    14,760
    امتیاز دستاورد:
    113
    محل سکونت:
    زیر سایه خدا ;)
    من میمیرم اگه تو از کنارم بری
    اصرار نکن نمیتونم بزارم بری

    همینجوری یهویی
    خیلی حسه بدیههههههه:)
     
    آوینا، saeedd، __dummy و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. آوینا

    آوینا کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/16
    ارسال ها:
    716
    تشکر شده:
    1,578
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    سنگ نیستم
    حوا اگر نباشم
    لااقل آدمم
    و این خوش‌ترین خبری است
    که این روزها
    از خودم شنیده‌ام...
     
    Sig و __dummy از این پست تشکر کرده اند.
  3. آوینا

    آوینا کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/16
    ارسال ها:
    716
    تشکر شده:
    1,578
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    من تنها ،من غمگین، من افسرده دلتنگ

    روح من زخمی عشقه،تن من زخمیه از جنگ

    از تو روزای صبوری،از تو تنهایی و دوری

    دستمو بگیر و رد کن ،تو که در حال عبوری

    مَردَمو بهونه می خوام،گریه مردونه می خوام

    جمعه ها زندونه زندون ،از خدا نشونه می خوام

    تو رگام خونه غروبه ،حال من خراب و خوبه

    مثل موجی ام که می خوام ،سر به صخره ها بکوبه
     
    Ayatay و Sig از این پست تشکر کرده اند.
  4. mariyalovely

    mariyalovely کاربر خودمونی

    تاریخ عضویت:
    ‏17/8/15
    ارسال ها:
    2,000
    تشکر شده:
    3,131
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    محل سکونت:
    bushehr
    عشقم عزیزجونم ای عشق مهربونم تو اغوشت بگیرم میخوام پیشت بمونم...
    دستاتو مهربون کن چشماتو اسمون کن پرمیکشم تو چشمات از عشق برات میخونم...
    اگ چشماتو نمیرم من میمیرم..
    اگ دستاتو نگیرم دلگیرم...
    اگ پیشم بمونی من اروم میگیرم...
    اگ موهاتو ببینم من تو باد...
    اگ قلبت بگه من رو میخواد دیگه از چشمای من اشکی نمیاد
    این اهنگ و واسه خالم ک الان خیلی دلتنگشم و خیلی دوره میگم ک حالمو میگه :shy:
     
    آوینا، Sig، Maryamjj و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. __dummy

    __dummy کاربر خودمونی

    تاریخ عضویت:
    ‏21/4/16
    ارسال ها:
    2,861
    تشکر شده:
    7,060
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    شغل:
    خوابیـــدن..!
    محل سکونت:
    بُرجِ دِلـــــو⛄❄
    حال خراب است...:meh:
     
    ƓƦƛƬƖƧ، saeedd، Sig و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. Maryamjj

    Maryamjj کاربر خودمونی

    تاریخ عضویت:
    ‏1/6/15
    ارسال ها:
    2,392
    تشکر شده:
    4,334
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    محل سکونت:
    شهر کرد
    دیر اومدی عاشق کنی منو
    ازهرچی عشقه دیگه بیزارم
    تودوست داری عاشقم باشی
    چون دوست دارم نمیزارم
    من ظاهرا خوبم ولی از دور
    داغونه داغونم نمیدونی
    از عشقو تنهاییه بعدش من
    چیزایی میدونم
    نمیدونی...
    تو اگه باشی پیشم چشمات همش بارونه
    اگه بت میگم برو دوست دارم دیوونه
    نمیخام که عشق تو توقلب من پا بگیره
    اونی که دوسش دارم جلویه چشمام بمیره
    به خاطر خودت میگم نمون پیشم برو
    اگه بمونی پیشم عاشقت میشم برو
    به خاطر خودت میگم
    ترا خدا بفهم
    دیوونه میکنم تورو دیوونه شم برو .برو .برو
     
    Ayatay، آوینا، saeedd و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. آوینا

    آوینا کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/16
    ارسال ها:
    716
    تشکر شده:
    1,578
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    در آتش رهایم ، خدا شاهد است !

    به غم مبتلایم ، خدا شاهد است !

    شب است و دل و بیکسی ، وای من !

    به درد آشنایم ، خدا شاهد است !

    دگر صبر و تابی ، دگر طاقتی

    نمانده برایم ، خدا شاهد است !

    دلم میگدازد در آتش ، دریغ !

    به غم همنوایم ، خدا شاهد است !

    شکسته است آیینه های مرا

    غم دیر پایم ، خدا شاهد است !

    رسیده است تا نا کجا ، نا کجا

    طنین صدایم ، خدا شاهد است !

    بگو جان ما را ز غم چاره چیست ؟

    اسیر بلایم ، خدا شاهد است !

    به شعر غریبم به شبهای غم

    ترا میسرایم ، خدا شاهد است !
     
    Sig و sh-90 از این پست تشکر کرده اند.
  8. آوینا

    آوینا کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/16
    ارسال ها:
    716
    تشکر شده:
    1,578
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    من مدتی است ابر بهارم برای تو
    باید ولم کنند ببارم برای تو
    این روزها پر از هیجان تغزلم
    چیزی بجز ترانه ندارم برای تو
    جان من است و جان تو امروز حاضرم
    این را به پای آن بگذارم برای تو
    از حد دوست دارمت اعداد عاجزند
    اصلن نمی شود بشمارم برای تو
    این شهر در کشاکش کوه و کویر و دشت
    دریا نداشت دل بسپارم برای تو
    من ماهیم تو آب تو ماهی من آفتاب
    یاری برای من تو و یارم برای توبا آن صدای ناز برایم غزل بخوان
    تا وقت مرگ حوصله دارم برای تو
     
    Sig از این پست تشکر کرده است.
  9. مرد عاشق

    مرد عاشق کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏18/7/16
    ارسال ها:
    459
    تشکر شده:
    2,013
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    مرد
    گفتم:«بدوم تا تو همه فاصله ها را»



    تا زودتر از واقعه گویم گله ها را



    چون آینه پیش تو نشستم که ببینی



    در من اثر سخت ترین زلزله ها را



    پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست



    از بس که گره زد به گره حوصله ها را



    ما تلخی نه گفتنمان را که چشیدیم



    وقت است بنوشیم از این پس بله ها را



    بگذار ببینیم بر این جغد نشسته



    یک بار دگر پر زدن چلچله ها را



    یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش



    بگذار که دل حل بکند مسئله ها را...



    (محمد علی بهمنی)

    علی الخصوص بیت آخرش ...
    این حرف منه این روزا به خودم ...


    یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش



    بگذار که دل حل بکند مسئله ها را...
     
  10. ندا4444

    ندا4444 مدیر بخش عضو کادر مدیریت

    تاریخ عضویت:
    ‏25/5/16
    ارسال ها:
    5,471
    تشکر شده:
    24,814
    امتیاز دستاورد:
    113
    دوباره یه گوشه میشینمو واسه دلم میخونم .....هنوز تو حسرته یه هم زبونم....... ولی نمیشه و اینو میدونم
     
    ƓƦƛƬƖƧ و Sig از این پست تشکر کرده اند.
  11. آوینا

    آوینا کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/16
    ارسال ها:
    716
    تشکر شده:
    1,578
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    در لعل لبت گر چه
    حیات دو جهان است

    حسن تو سراپا
    بخدا آفت جان است

    جانا ! چه کنم
    پیش تو اظهار محبت

    چیزی که عیان است
    چه حاجت به بیان است
     
  12. آوینا

    آوینا کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/16
    ارسال ها:
    716
    تشکر شده:
    1,578
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    وقتی از پنجره کوچه صدایم کردی

    کفش هایم را از در به دری به پایم کردی

    من سرگرم خود بودم که با حیله ی عشق

    آمدی از خویش جدایم کردی...

    به جز در به دری....

    به جز از خویش بریدن....تو بگو با من چه کردی؟؟

    می روی مسئله ای نیست

    ولی حیف نبود پشت این کوچه ی بن بست رهایم کردی؟؟!؟!!!
     
    ƓƦƛƬƖƧ از این پست تشکر کرده است.
  13. ƓƦƛƬƖƧ

    ƓƦƛƬƖƧ مدیر بخش عضو کادر مدیریت

    تاریخ عضویت:
    ‏24/3/16
    ارسال ها:
    12,014
    تشکر شده:
    42,781
    امتیاز دستاورد:
    113
    ما ی مشت دیوونه ایم ک بهمون میگم دهه هفتادی....:wacky::wacky::wacky::woot::woot:
    نخبه ایم
    ولی از اون نخبه ها ک همه رد دادیم....:whistling::whistling:

    :hilarious::hilarious:
     
    ندا4444 از این پست تشکر کرده است.
  14. B4ᴅ G!ʁг

    B4ᴅ G!ʁг کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏9/9/16
    ارسال ها:
    8,261
    تشکر شده:
    25,195
    امتیاز دستاورد:
    113
    شغل:
    ŜŦǙĐĘЙŦ
    محل سکونت:
    Źสћεďสห ĈŦ
    اینهمه آدم تو دنیا بود....چرا من....من ک قلبم خیلی تنها بود....چرا من....من دلم خونه خسته از عشقم.....بازم آوردی اشکو تو چشمم....چرا من.......چرا من.....
     
    ^^♥، ƓƦƛƬƖƧ و ندا4444 از این ارسال تشکر کرده اند.
  15. آوینا

    آوینا کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/16
    ارسال ها:
    716
    تشکر شده:
    1,578
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    اے ڪاش قلبم درد تنهایی نداشت

    چهره ام هرگز پریشانی نداشت

    ڪاش میشد راه سرد عشق را

    بی خطر پیمود و قربانی نداشت


    .┄┅┅┄┄┅✶✶┄┅┄┅┄ ┄
     
  16. 4444sina

    4444sina کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/7/16
    ارسال ها:
    37
    تشکر شده:
    56
    امتیاز دستاورد:
    18
    جنسیت:
    مرد
    وب سایت:
    مثل همه روزهایی که خواب مانده بودم تنشی بین سر و قلبم بود . انها می گفتند استرس است ولی من به آن می گفتم حسی که درهنگام گیجی و منگی سراغت می آید . بطرف ان وسیله ی نقلیه ی همیشگی رفتم . یکی از دور داد می زد . داشت مقصد را بلند بلند می گفت . همسفران زیادی سوار بر ان وسیله منتظر حرکت بودند. شاید من آخرین مسافری بودم که سوار ان وسیله می شدم . نگاهی به مردی که داشت مقصد را فریاد می زد انداختم . خسته نبود . گویا از فریاد مقصد دارد لذت می برد . مقصدی که او هم دوست داشت برود و آنجا را ببیند. بی اعتنا به شوقی که در چشمانش بود سوار شدم . مسافران از هر نوعی بودند. یکی خوشحال، یکی غمگین و یکی تنهای تنها . من هم مثل او تنهای تنها بودم . کنارش رفتم . بوی عطرش آشنا بود. مثل بوی گلهای دشت . چهره اش هم مثل انها بود . زیبا و لطیف . کنارش که نشستم ، اخم نکرد. نگاه هم نکرد. می خواست به من بی اعتنا باشد . این بی اعتناییش را لازم داشتم . او قرار نبود در طول مسیر دلبسته ام بشود پس می توانستم سالها با او هم صحبت باشم بدون آنکه مهری بر دلمان بنشیند . به چشمانش نگاه کردم شاید نگاهم کند. برگشت . اول تعجب کرد و بعد آرام آرام لبخند مهمان لبهایش شد . از لبخندش خوشم آمد . به خودم قول دادم انقدر لبخند به لبانش بیاورم تا این حس رخوت از وجودم برود. ساعتها به هم نگاه کردیم او با لبخند و من در دردن پر از حس های قشنگ . راننده فریاد زد
    -ایستگاه اول
    نگاهی به اطراف انداختم . نباید تا ایستگاه آخر می ماندم ! خواستم پیاده شوم که دستانم را گرفت . چشمانش اشکی بود . داشت می گفت نرو . ولی من بلند شدم و کمی دورتر از او نشستم . نمی خواستم مهری به دلش بنشیند. از دور مراقبش بودم . بخاطر لبخندش نباید از انجا جم می خوردم . یکی اند و کنارم نشست . او هم از نوع گلهای لطیف بود ولی نه ! کمی زمخت تر ! لبخندی زد و شروع کرد به صحبت . همه ی حواسم به لبخندهای گل بود. ولی داشت همچنان اشک می ریخت ! باید لبخند را مهمانش می کردم . از مسافران دور و نزدیک می خواستم به کنارش بروند و آرامش کنند . می رفتند او لبخند می زد ولی یکهو غصه اش می شد. از گلبرگ هایش روی کف می افتاد . نفر بعدی می آمد باز لبخند می زد و باز غصه اش می شد. گل زمخت کنار گوشم گفت "بی آبروست" باورش نداشتم . عصبی شدم . راننده فریاد زد
    _ایستگاه دوم
    خواستم پیاده شوم ولی گل زمخت گفت
    -کمکت می کنم
    نشستم . از خودش گفت .از دنیای عجیب و غریبش . تا به حال نشنیده بودم . خواستم بشنوم . ولی هنوز چشمانم به سوی لبخند گل لطیف بود. تنها نشسته بود و از پنجره داشت به منظره ها نگاه می کرد. لبخند داشت ولی از تنهایی اش می ترسیدم . می ترسیدم کسیی غریبه بیاید و کنارش بشیند و او هم بشود باعث رخوتم .
    ایستگاه ها یکی یکی پشت سر گذاشته می شد و گل زمخت همچنان سعی داشت گل لطیف را از چشمانم بیندازد.
    -ایستگاه 24 !
    چقدر زود به 24 رسیدیم ! یک تازه وارد آمد. اطراف را که نگاه کرد زودی به کنار گل لطیف رفت . آن حس لعنتی دوبرابر شد ولی همچنان می خواستم گل لطیف به من دل نبندد . تازه وارد دستان گل لطیف را گرفت و بوسه بر ان زد . چشمانم را بستم . دیگر نمی خواستم لبخندش را ببینم. گل زمخت پرسید "او کیست ؟" منظورش گل لطیف بود . گفتم "برای خودت داستانی بباف تا من هم باورش کنم " آنقدر گفت و گفت که باورم شد گل لطیف فاصله اش از من خیلی زیاد است ولی هنوز چیزی در وجودم بود که نمی گذاشت چشم از گل لطیف بردارم . غریله شده بودم ! حتی با خودم ولی نباید چشم از گل لطیف بر می داشتم . کمک راننده کنارم آمد . کاغذی در دستش بود . به همه داشت کاغذ می داد . ارام گفت
    -خیلی تغییر کرده ای ! از خوب بودنت دور شده ای !
    بی اعتنا شدم و سعی کردم خودم را با گل زمخت مشغول کنم . صدای فریاد گل لطیف به گوشم رسید . داشت آن تازه وارد را از خودش دور می کرد. خواستم بلند شوم و بروم برای کمک که گل زمخت دستم را گرفت و در گوشم نجوا کرد
    -او را نخوا! او یک بی آبرو است !
    گل لطیف مرا می خواست ولی نرفتم . همانجا نشستم و از همانجا گفتم
    _تو یک بی ابرو هستی.
    اشک را در چشمانش می دیدم ولی شاید حق با گل زمخت بود !
    پا روی پا انداختم و گذاشتم برای ایستگاه های بعدی .
    آنقدر گذشت که خبر پیاده شدن گل لطیف همه جا پیچید . آن حس رخوت علاوه بر انکه نرفت چندین برابرهم شد .
    گل زمخت همچنان می گفت و می گفت ولی دیگر برایم مهم نبود.
    بلند شدم و به یاد گل لطیف همانجا نشستم . ایستگاه بعدی باید پیاده می شدم .

    [​IMG]
     
    Tσηι از این پست تشکر کرده است.
  17. ʍԾɧԹʍʍԹԺ

    ʍԾɧԹʍʍԹԺ کاربر خودمونی

    تاریخ عضویت:
    ‏8/7/17
    ارسال ها:
    3,033
    تشکر شده:
    6,211
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    از بچگی بهم گفتن بزرگ میشی یادت میره، من کوچیک شدمو یادم موند
    و این یادم داد که واقعیت همیشه خلاف گفته هاشون خواهد بود
    نقطه.
     
  18. Alireza.Msq

    Alireza.Msq کاربر خودمونی

    تاریخ عضویت:
    ‏8/6/17
    ارسال ها:
    1,835
    تشکر شده:
    2,843
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    درویش مکن ناله ز شمشیر احبا
    کاین طایفه از کشته ستانند غرامت
     
    مَه تاب و Aftbgard∞n از این پست تشکر کرده اند.
  19. abootalebkheshmati

    abootalebkheshmati کاربر اخراجی

    تاریخ عضویت:
    ‏3/3/18
    ارسال ها:
    66
    تشکر شده:
    25
    امتیاز دستاورد:
    18
    جنسیت:
    مرد
    کاش ما آن دو پرستو بودیم

    که همه عمر سفر می کردیم

    از بهاری به بهار دیگر
     
    Aftbgard∞n از این پست تشکر کرده است.
  20. Aftbgard∞n

    Aftbgard∞n کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏18/5/17
    ارسال ها:
    10,864
    تشکر شده:
    24,404
    امتیاز دستاورد:
    113
    شغل:
    عابیاری عه گیاهان عه دریایی
    تا به کی پریشان؟!
    تا به کی گرفتار!؟
     
    ŽσσHâ و sh-90 از این پست تشکر کرده اند.
بارگذاری...