1. در صورتی که برای اولین بار از این سایت بازدید میکنید, لازم است تا راهنمای سایت را مطالعه فرمایید. در صورتی که هنوز عضو نشده اید برای ارسال مطالب , دانلود فایل ها و ...عضو شده و در سایت ثبت نام کنید.با کلیک بر روی ثبت نام در مدت کوتاهی عضو سایت شده و از مطالب و امکانات سایت بهره مند شوید.
  2. هر گونه بحث سیاسی و خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران ممنوع می باشد و به شدت برخورد می شود.
  3. در صورت شکایت از مدیران و ناظران انجمن با کاربر farbod در ارتباط باشید.

من از اشکی که میریزد ز چشم یار میترسم

شروع موضوع توسط آوینا ‏31/7/16 در انجمن شعر

  1. آوینا

    آوینا کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/16
    ارسال ها:
    716
    تشکر شده:
    1,578
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    .
    من از اشکی که میریزد ز چشم یار میترسم
    از آن روزی که مولایم شود بیمار میترسم!
    .
    همه ماندیم در جهلی شبیه عهد دقیانوس
    من از خوابیدن مهدی درون غار میترسم!
    .
    رها کن صحبت یعقوب و کوری و غم و فرزند
    من از گرداندن یوسف سر بازار میترسم!
    .
    همه گویند این جمعه بیا اما درنگی کن
    از اینکه باز عاشورا شود تکرار میترسم!
    .
    سحر شد آمده خورشید اما آسمان ابریست
    من از بی مهری این ابرهای تار میترسم!
    .
    تمام عمر خود را نوکر این خاندان خواندم
    از آن روزی که این منصب کنم انکار میترسم!
    .
    طبیبم داده پیغامم بیا دارویت آماده است
    از آن شرمی که دارم از رخ عطار میترسم!
    .
    شنیدم روز وشب از دیده ات خون جگر ریزد
    من از بیماری آن دیده خونبار میترسم!
    .
    به وقت ترس و تنهایی، تو هستی تکیه گاه من
    مرا تنها میان قبر خود نگذار، میترسم!
    .
    دلت بشکسته از من، لکن ای دلدار رحمی کن
    که از نفرین و از عاق پدر بسیار میترسم!
    .
    هزاران بار رفتم من، ولي شرمنده برگشتم
    ز هجرانت نترسیدم ولی این بار میترسم!
    .
    دمی وصلم ، دمی فصلم، دمی قبضم، دمی بستم
    من از بیچارگیِ آخرِ این کار میترسم...
     
    N@M از این پست تشکر کرده است.
  2. N@M

    N@M کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏5/7/15
    ارسال ها:
    4,680
    تشکر شده:
    10,755
    امتیاز دستاورد:
    113
    شغل:
    STUDENT
بارگذاری...