1. در صورتی که برای اولین بار از این سایت بازدید میکنید, لازم است تا راهنمای سایت را مطالعه فرمایید. در صورتی که هنوز عضو نشده اید برای ارسال مطالب , دانلود فایل ها و ...عضو شده و در سایت ثبت نام کنید.با کلیک بر روی ثبت نام در مدت کوتاهی عضو سایت شده و از مطالب و امکانات سایت بهره مند شوید.
  2. هر گونه بحث سیاسی و خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران ممنوع می باشد و به شدت برخورد می شود.
  3. در صورت شکایت از مدیران و ناظران انجمن با کاربر farbod در ارتباط باشید.

سونیا نوشته

شروع موضوع توسط ŜǾหΪส ‏17/10/16 در انجمن مطالب جالب و خواندنی

  1. ŜǾหΪส

    ŜǾหΪส کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏22/2/16
    ارسال ها:
    6,102
    تشکر شده:
    13,053
    امتیاز دستاورد:
    113
    شغل:
    شمافکرکن همه کاره هیچ کاره
    محل سکونت:
    بابل
    • نشستم کنارش و دستای چروکیده شو تو دستام گرفتم
      گفتم : مامبزرگ پاییز سخته ، مگه نه ؟
      گفت : این موهای تو منو یاد خودم میندازه ، بچرخ موهاتو ببافم ، آره دختر ، سخته
      با بغض گفتم : همیشه همه چی باهم جور نیست ، یه بار دلت آماده س ، یار نیست ، یه بار یار هست ، دلت باهاش نیست ، عین پاییز ، خش خش برگا هست ، بارون نیست ، بارون میاد ، دیگه برگا خش خش نمیکنه ...
      دستش از حرکت ایستاد ، گفت : حرفات بوی خطر میده مامان جان ...
      خندیدم و زانوهام رو جمع کردم توی بغلم
      گفت : بالای خونه ها ، یه جایی بود بیشه مانند ، پر درخت ، حالا رو نبین خراب شده ، قبلا یه درختایی بود ، حظ میکردی ، اونموقع ها پاییز سخت نبود ...
      دستش لابلای موهام لرزید ... دولایه بافتو اشتباه کرد ...
      گفت : هی دنبال هم میدویدیم ، یذره راه میرفتیم نفسمون که جا میومد باز میدویدیم
      گفتم : با بابابزرگ؟
      هی دستش لرزید ... هی موهام کشیده شد ...
      گفت : اونموقع ها که مامان جان عشق و عاشقی رسم نبود ، یکی میدید خون به پا میشد ، ولی باز هردومون ، دلمون که میگرفت از دلگیری پاییز ، پناه میبردیم اونجا ، یه وقت اتفاقی همو میدیدیم...
      گفتم : با بابابزرگ ؟
      نفس عمیق کشید و گفت : یه بار آخر این دویدنامون رسیدیم پشت خونه ها ، ته ته بیشه ، تکیه دادم به دیوار،
      اومد وایساد روبروم ، من مامان جان خجالت میکشیدم ، پر روسریمو گرفتم جلو صورتم ، یکهو از پشت همون روسری ...
      موهامو تو دستش مشت کرد و گفت : کش موهات کو ؟
      گفتم : یکهو از پشت روسری چی ؟
      گفت کش به موت نبندی باز میشه زحمتم میره هوا
      گفتم: با بابا بزرگ ؟
      گفت : کش موی آبیت رو بیار
      گفتم : با بابابزرگ ؟
      گفت : موهاتو دیگه هیچوقت نمیبافم راست میگفت موی فر بازش دلبره...
      پا شدم دنبال کش موم ... بابابزرگ هیچوقت موی فر باز دوست نداشت ...مامبزرگ همیشه موهاشو میبافه ...
    • گاهی انگار توی یه طوفان خشن میمونی ..... به خودت که میای میبینی خیلی هیاهو هایی که تو رو تو نگه میداشت توی طوفان جا گذاشتی یا حواست بوده و کنده شده... مث همین نوشتن.... طوفان که تموم میشه خسارت و که برآورد میکنیسعی به جبران میکنی.. به خودت که بر میگردی تیکه های گم شدت و میبینی سعی میکنی بگردی و پیداش کنی سعی میکنی بشی اون منی که دوست داشتی و گم کردی .... نمیدونم میشه یا نه نمیدونم تیکه های کنده شده ی وجودت حتی اگه پیدا شه رو میشه دوباره به وجودت وصل کرد یا نه اما من دارم دنبالشون میگردم....حتی اگه نشه حتی اگه دیر باشه من این گشتن و به خودم بدهکارم ...
    • روانه می‌اید که بمیرد.
      انسان هم،
      اما من امده ام
      تا بمیرم،تا بمانم و به پایان نرسم!
      نمیدانم،
      چرا هرچه میمیرم
      دنیا پایان نمیگیرد؟
      من امده ام
      تا بمیرم و بروم
      و هرروز میمیرم
      هرروز می‌روم
      اما هنوز هم هستم!
      تنم به خواب نمیرود
      خسته نمیشود،
      من مدام میمیرم و
      هنوز هم نفس میکشم!
     
    B4ᴅ G!ʁг و Legolas از این پست تشکر کرده اند.
  2. ŜǾหΪส

    ŜǾหΪส کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏22/2/16
    ارسال ها:
    6,102
    تشکر شده:
    13,053
    امتیاز دستاورد:
    113
    شغل:
    شمافکرکن همه کاره هیچ کاره
    محل سکونت:
    بابل
    ایستاده ام به تماشایِ سکوتِ شهر
    ایستاده ام به تماشای آسمان پس از باران
    میخواهم چشمانم را ببندم و عمیق نفس بکشم که لیوانِ چای را مقابل سینه ام میگیرد
    اشاره میکند قند بردار
    میگویم حواست کجاست؟
    باز یادت رفت؟
    چایِ آخر شب را
    باید با قند چشمانت نوشید...
    میگوید حواسم سرِ جایش بود
    سر جایش بود تا وقتی که آمدی لب پنجره
    میگوید اینگونه که دستت را فرو میکنی در جیب و زل میزنی به ماه....
    میروم وسط حرف هایش و میگویم
    من کِی زل زدم به تو جانم؟
    حرفش را ادامه نمی دهد
    یقه ی پیراهنم را مرتب میکند
    دستش را دور کمرم حلقه میزند و سرش را میگذارد روی سینه ام...
    چشمانم را میبندم و عمیق نفس میکشم
    بوی باران...بوی موهایش...بوی ماه
     
    B4ᴅ G!ʁг و Legolas از این پست تشکر کرده اند.
  3. ŜǾหΪส

    ŜǾหΪส کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏22/2/16
    ارسال ها:
    6,102
    تشکر شده:
    13,053
    امتیاز دستاورد:
    113
    شغل:
    شمافکرکن همه کاره هیچ کاره
    محل سکونت:
    بابل
    ایستاده ام به تماشایِ سکوتِ شهر
    ایستاده ام به تماشای آسمان پس از باران
    میخواهم چشمانم را ببندم و عمیق نفس بکشم که لیوانِ چای را مقابل سینه ام میگیرد
    اشاره میکند قند بردار
    میگویم حواست کجاست؟
    باز یادت رفت؟
    چایِ آخر شب را
    باید با قند چشمانت نوشید...
    میگوید حواسم سرِ جایش بود
    سر جایش بود تا وقتی که آمدی لب پنجره
    میگوید اینگونه که دستت را فرو میکنی در جیب و زل میزنی به ماه....
    میروم وسط حرف هایش و میگویم
    من کِی زل زدم به تو جانم؟
    حرفش را ادامه نمی دهد
    یقه ی پیراهنم را مرتب میکند
    دستش را دور کمرم حلقه میزند و سرش را میگذارد روی سینه ام...
    چشمانم را میبندم و عمیق نفس میکشم
    بوی باران...بوی موهایش...بوی ماه
     
    B4ᴅ G!ʁг و Legolas از این پست تشکر کرده اند.
  4. ŜǾหΪส

    ŜǾหΪส کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏22/2/16
    ارسال ها:
    6,102
    تشکر شده:
    13,053
    امتیاز دستاورد:
    113
    شغل:
    شمافکرکن همه کاره هیچ کاره
    محل سکونت:
    بابل
    و شاید بزرگترین دلیل بی خوابی های شبانه این است
    که یک دنیا حرف داری
    اما برای گفتن اش
    نه دلیلی داری نه گوش شنوایی!
     
    B4ᴅ G!ʁг و Legolas از این پست تشکر کرده اند.
  5. ŜǾหΪส

    ŜǾหΪส کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏22/2/16
    ارسال ها:
    6,102
    تشکر شده:
    13,053
    امتیاز دستاورد:
    113
    شغل:
    شمافکرکن همه کاره هیچ کاره
    محل سکونت:
    بابل
    و شاید بزرگترین دلیل بی خوابی های شبانه این است
    که یک دنیا حرف داری
    اما برای گفتن اش
    نه دلیلی داری نه گوش شنوایی!
     
    B4ᴅ G!ʁг و Legolas از این پست تشکر کرده اند.
  6. ŜǾหΪส

    ŜǾหΪส کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏22/2/16
    ارسال ها:
    6,102
    تشکر شده:
    13,053
    امتیاز دستاورد:
    113
    شغل:
    شمافکرکن همه کاره هیچ کاره
    محل سکونت:
    بابل
    تلخ‌ترین نوع از دست دادن، مربوط به کسانی‌ست که هیچوقت بدستشان نیاورده بودیم،
    هیچ وقت نداشتیمشان، هیچ وقت هیچ خاطره ای از آن‌ها بیاد نداریم
    اما تا دلتان بخواهد بارها روبه رویمان تجسمشان کرده و از اتفاقات روزمره سخن گفته‌ایم، با هم بحث کرده‌ایم و گاهی میان همین آرزوی محال، به آغوششان پناه برده‌ایم...
    کسانی که هیچ‌گاه وقتشان را برایمان خالی نکرده‌اند اما تمام زندگی‌مان پر از آن‌هاست.
    آنانی که می‌دانیم دوست‌مان ندارند اما ما را جایی میان مشغله های‌شان کنار گذاشته‌اند تا غروب جمعه‌ای، عصر دلگیری یا در یک هوای ابریِ نابهنگام کسی را داشته باشند که وقتشان را پر کند ...
    تنهایی‌مان را کتمان می‌کنیم بی آنکه خاطرمان باشد زمان، برای هیچکس از حرکت باز نمی‌ایستد...
    ما یک روز پشت همین فیلم هایی که برای خودمان بازی می‌کنیم غافلگیرانه پیر می‌شویم... .
     
    B4ᴅ G!ʁг و Legolas از این پست تشکر کرده اند.
  7. ŜǾหΪส

    ŜǾหΪส کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏22/2/16
    ارسال ها:
    6,102
    تشکر شده:
    13,053
    امتیاز دستاورد:
    113
    شغل:
    شمافکرکن همه کاره هیچ کاره
    محل سکونت:
    بابل
    • _کاش یه نویسنده پیدا میشد تنهاییِ ما دونفرو مینوشت
      _تنهایی نوشتن نداره که
      _پس چی داره؟

      _کم حرفی
      _فرهاد گوش دادن
      _هی دراز کشیدن پا شدن از پنجره بیرونو نگاه کردن،
      _جلو تلویزیون نشستن اما تلویزیون ندیدن!
      _فکر فکر هی فکر.. _من چایی ام خیلی میخورم
      _به صدای ساعت گوش دادن
      _راست میگی تنهایی رو نمیشه نوشت اصن، باید زندگیش کرد
      _میدونی دوست دارم چجوری بمیرم؟
      _چجوری؟

      _بعد از بیست سال دلش بخواد ببینَتَم، پیدام کنه و تو یه روز زمستونی و برفی که آسمون گرفته، دورو ور ساعت پنج... بیاد سراغم، ببینه در بازه و یدونه از این صندلیا هستن که تکون تکون میخورن، یدونه از اونا جلویِ یه بالکن آروم آروم داره تکون میخوره و باد پرده رو هُل میده اینور اونور و یه موسیقیِ پریشونم، ترجیحا ویولن ،پخشه تو خونه...بیاد تو بالکن...از بالا نگاه کنه ببینه افتادم کف زمین و برفای سفیدِ دورو ورم قرمز شدن

      _آدم به کجا میرسه که تصمیم میگیره زندگیشو تموم کنه؟
      _یه پایانِ تلخ بهتر از تلخیِ بی پایانه
      _اینم یه جا شنیده بودما مثه همون به مرور که اونسری گفتی
      _وا بده دیگه
      _وا دادم باشه

      _پاشو چراغارو خاموش کن یه فرهاد بذار، زیر کتری ام روشن کن بشینیم تو تاریکی چایی بخوریم فرهاد گوش بدیم
      _خسته نشی
      _اصلن بخوابیم
      _نه نه...باشه، نخوابیم فقط...امشب یه حالی ام
      _چه حالی؟
      _انگار برف اومده و مدرسه رو تعطیل نکردن...! #علی_سلطانی
      کاش باورم می‌کردی ... (ای کاش می‌توانستند
      از آفتاب یاد بگیرند
      از تو دختر خورشید
      که بی‌دریغ باشند
      در دردها و شادی‌هاشان
      حتا با نانِ خشکِشان. ــ
      و کاردهایشان را
      جز از برایِ قسمت کردن
      بیرون نیاورند.) ای کاش می‌توانستم
      خونِ رگانِ خود را
      من قطره قطره قطره بگریم
      تا باورم کنند.

      ای کاش می‌توانستم
     
    B4ᴅ G!ʁг و Legolas از این پست تشکر کرده اند.
  8. ŜǾหΪส

    ŜǾหΪส کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏22/2/16
    ارسال ها:
    6,102
    تشکر شده:
    13,053
    امتیاز دستاورد:
    113
    شغل:
    شمافکرکن همه کاره هیچ کاره
    محل سکونت:
    بابل
    _به چی داری فک میکنی؟

    _اینکه چقد هیچ اتفاقی نمیفته

    _اتفاق رو باید انداخت!خودش نمیفته که

    _دل میخواد، حال میخواد، ندارم

    _میگم پاشو یکاری کنیم

    _چیکار؟

    _بریم ترمینال دو تا بلیط بگیریم بریم دریا....نزدیکای صبح میرسیم...تا گرگ و میشیه هوا نرفته میشینیم لب ساحل با اون آهنگ فرهاد هست میگه "میبینم صورتمو تو آینه با لبی خسته میپرسم خودم این غریبه کیه از من چی میخواد اون به من یا من به اون خیره شدم"

    _ینی آینه ببریم لب ساحل؟! _دریا مثه آینه میمونه...خوب که بهش زل بزنی خودتو میبینی

    _ولی رفتن دلیل میخواد

    _دلیل دست خود آدمه

    _دلیل ندارم

    _بی دلیلم میشه رفت

    _تا حالا به آدمایی که بی دلیل میرن فکر کردی؟

    _آدما میرن که نباشن...دلیل بزرگی نیست؟

    _اگه به اون آدمی که میمونه فک میکردن هیچ دلیلی واسه رفتن نبود

    _هر اومدنی یه رفتنی داره خب

    _من میگم ادمی که میخواد بره نباید بیاد

    _آدما میان که قصه بسازن، هر قصه ای ام یه تَه داره

    _تَهِ قصه رو ما میسازیم

    _واسه اینکه قصه به ته برسه باید رفت خب

    _آدمی که میاد خاطره میسازه...خاطره ها جاده ی رفتنو لغزنده میکنن...چشمی که منتظره میمونه جاده رو لغزنده میکنه... آدمی که اومده باید بمونه اگه قصد رفتن کنه به تهش نمیرسه...جاده لغرنده اس...بِلَخره یه جا با مخ میخوره زمین

    _چیکار کنیم؟ بریم ترمینال؟

    _اون آهنگ فرهاد بود گفتی...اونم بیار

    _تو نوار کاست دارمش...واکمَنِتم بردار

    _واکمن توی اون کیف سامسونته، بالای کمد

    _همون کیفه که وقتی توشو بو میکنی گم میشی تو جوونیت؟

    _همون که بوی کهنگی میده...همون که توش یه آلبوم عکس دارم که چند ساله جرات نکردم بازش کنم

    _آلبومم بیارم؟

    _بیارش...میخوام تو راه خوب نگاش کنم...کاش اتوبوسه پنجره داشته باشه...باد بخوره تو صورتم...چشمامو ببندم با همون آهنگ فرهاد سرمو هی تکون بدم

    _رسیدیم دریا...بیدار شو
     
    B4ᴅ G!ʁг از این پست تشکر کرده است.
  9. ŜǾหΪส

    ŜǾหΪส کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏22/2/16
    ارسال ها:
    6,102
    تشکر شده:
    13,053
    امتیاز دستاورد:
    113
    شغل:
    شمافکرکن همه کاره هیچ کاره
    محل سکونت:
    بابل
    ما انسان ها گاهی دیر قدر همدیگر را میدانیم!
    وقتی یک نفر را از دست میدهیم تازه یادش میکنیم، خوبی هایش از جلوی چشمانمان میگذرد، مینشینیم خاطراتی که با او رقم خورده را مرور میکنیم، غصه میخوریم، بغض میکنیم و با خود میگوییم کاش بودی، کاش به همین راحتی از دست نمیدادمت.
    خلاصه کنم رفیق
    اگر خواستی به کسی بی مهری کنی،
    یک لحظه
    با خودت
    به نبودن اش فکر کن
    به نبودن اش برای همیشه.
     
    B4ᴅ G!ʁг از این پست تشکر کرده است.
  10. ŜǾหΪส

    ŜǾหΪส کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏22/2/16
    ارسال ها:
    6,102
    تشکر شده:
    13,053
    امتیاز دستاورد:
    113
    شغل:
    شمافکرکن همه کاره هیچ کاره
    محل سکونت:
    بابل
    پروردگارا
    کسیکه در دامان
    تو پناه گرفت،
    طعم بی‌پناهی را نمی‌چشد
    هرکس
    که مدد از تو گرفت
    بی‌یاور نمی‌ماند
    آنکه
    بتو پیوست، تنها نمی‌شود

    خداوندا کنارمان باش
    قرارمان باش و یارمان باش
     
    B4ᴅ G!ʁг از این پست تشکر کرده است.
  11. ŜǾหΪส

    ŜǾหΪส کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏22/2/16
    ارسال ها:
    6,102
    تشکر شده:
    13,053
    امتیاز دستاورد:
    113
    شغل:
    شمافکرکن همه کاره هیچ کاره
    محل سکونت:
    بابل
    تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهی
    دلم میپاشد ازهم بس کہ زیبا می شوی گاهی

    حضور گاه گاهت بازی خورشید با ابر است
    کہ پنهان می شوی گاهی وپیدا می شوی گاهی

    بہ ما تا می رسی کج میکنی یکباره راهت را
    ز ناچاریست گر هم صحبت ما می شوی گاهی

    دلت پاک است اما با تمام سادگیهایت
    بہ قصد عاشق آزاری معما می شوی گاهی

    تو را از سرخی سیب غزلهایم گریزی نیست
    تو هم مانند حوا زود اغوا می شوی گاهی
     
    B4ᴅ G!ʁг از این پست تشکر کرده است.
  12. ŜǾหΪส

    ŜǾหΪส کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏22/2/16
    ارسال ها:
    6,102
    تشکر شده:
    13,053
    امتیاز دستاورد:
    113
    شغل:
    شمافکرکن همه کاره هیچ کاره
    محل سکونت:
    بابل
    نه اینکه گفتنِ دوستت دارم کار سختی باشد
    نه اینکه ابراز عشق خیلی جگر بخواهد!
    اینکه بگویی فلانی از یک جایی به بعد تمام لحظات شب و روزم را گرفته ای دستت!
    اینکه بی پروا وبی ملاحظه حرفت را بزنی کار سختی نیست
    کار وقتی سخت میشود
    که به ادامه اش فکر میکنی
    به اینکه آمدیم و او هم عاشق من شد
    حالا جگر میخواهد دلت هوایی نشود و پای حرف هایت بایسیتی
    پای دوستت دارمی که گفتی
    پای لحظات دو نفری تان بایستی
    بایستی که دو نفری مرورشان کنید
    نه خاطره ای شود برای جمعه های یک نفری!
    نه خاطره ای شود و مثل زگیل بچسبد به لحظات و کنده نشود
    نه تصاویری که
    هر لحظه به ملاقات چشمانت بیایند!
     
    B4ᴅ G!ʁг از این پست تشکر کرده است.
  13. ŜǾหΪส

    ŜǾหΪส کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏22/2/16
    ارسال ها:
    6,102
    تشکر شده:
    13,053
    امتیاز دستاورد:
    113
    شغل:
    شمافکرکن همه کاره هیچ کاره
    محل سکونت:
    بابل
    .میخوام از جنگ ‌بنویسم،
    به زن میرسم
    میخوام از مرد بنویسم،
    به زن‌ میرسم
    میخوام از درد بنویسم،
    به زن ‌میرسم

    میدونی آدما همیشه از دغدغه هاشون مینویسن
    مثلا انسان اولیه روی دیوار غار،
    گاو کشید.
    برای انسان گمشده در مدرنیته، برای انسانی که لا به لای ماشین ها داره جون میده
    چه دغدغه ای قشنگ تر از عشق؟

    میخوام از عشق بنویسم
    به زن میرسم.
     
    B4ᴅ G!ʁг از این پست تشکر کرده است.
  14. ŜǾหΪส

    ŜǾหΪส کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏22/2/16
    ارسال ها:
    6,102
    تشکر شده:
    13,053
    امتیاز دستاورد:
    113
    شغل:
    شمافکرکن همه کاره هیچ کاره
    محل سکونت:
    بابل
    . - آدمیزاد است دیگر ؛
    گاهی دلش کمی بلایِ طبیعی
    می خواهد برایِ اتفاقهایِ زندگی اش!
    مثلا، سیلی بیاید و
    تمامِ ناراحتی هایش را بشوید و ببرد
    یا مثلا زلزله ای بیاید و
    کوهِ غصه هایش را با خاک یکسان کند..
    یا طوفانی به پا شود تا ویران کند دلهره هایش را ..
    صاعقه ای باشد تا نابود کند ،
    فکر و خیال هایِ دیوانه کننده مان را ...
    دلمان کمی بلایِ طبیعی می خواهد
    آن هم از نوعِ درونی اش!
     
    B4ᴅ G!ʁг از این پست تشکر کرده است.
  15. ŜǾหΪส

    ŜǾหΪส کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏22/2/16
    ارسال ها:
    6,102
    تشکر شده:
    13,053
    امتیاز دستاورد:
    113
    شغل:
    شمافکرکن همه کاره هیچ کاره
    محل سکونت:
    بابل
    • .
      زندگیِ ما آدم ها..
      پُر از کلمه یِ ای کاش است!
      ای کاش چند سال زودتر به دنیا می آمدم..
      ای کاش دانشگاه قبول می شدم..
      ای کاش فلان ماشین یا فلان خونه مال من بود!
      ای کاش وزنم کمی بیشتر یا کمی کمتر بود..
      ای کاش قدم کمی بلندتر یا کمی کوتاه تر بود..
      ای کاش آن روز یادم نرفته بود درِ خانه را قفل کنم..
      ای کاش عینکی نبودم!
      ای کاش به حرف هاش گوش می کردم..
      ای کاش به روزهایِ خوشِ کودکی برمی گشتم..
      ای کاش برایِ ماندنم کمی اصرار می کرد..
      ای کاش مادربزرگم هنوز زنده بود تا دستانش را ببوسم..
      ای کاش.. ای کاش..! ای کاش در لحظه هایِ کوچک و بزرگِ زندگی،
      کسی بود که راه را نشان ما می داد
      و "ای کاش" برای همیشه از تمامِ فرهنگ نامه هایِ جهان حذف می شد!
      آن وقت دنیا،
      بدونِ حسرتِ ما چیزی کم داشت!
      اگر دلت خوش باشد..
      اگر ساده خوشحال شوی
      و ساده تر از آن دلی را شاد کنی،
      "ای کاش" ها تبعید می شوند
      به جایی که دیگر نتوانند بغضِ هیچ آرزویی را بشکنند!
      حتی آن جایی که می گویی:
      ای کاش برگردد!
      کاش، این کاش ها نبودند
     
    B4ᴅ G!ʁг از این پست تشکر کرده است.
  16. ŜǾหΪส

    ŜǾหΪส کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏22/2/16
    ارسال ها:
    6,102
    تشکر شده:
    13,053
    امتیاز دستاورد:
    113
    شغل:
    شمافکرکن همه کاره هیچ کاره
    محل سکونت:
    بابل
    • .
      ميدانى چيست؟
      يک وقت هايى بايد خودت را به بيخيالى بزنى.
      بيخيال تمام ادم هايى كه دوستت ندارند؛
      بيخيال تمام كار هايى كه مى خواستى بشود ولى نشد؛
      بيخيال تمام ركب هايى كه خوردى؛
      بيخيال هر كس كه امروز وارد زندگيت شد و فردا رفت؛
      بيخيال تلاش هاى بى نتيجه ات،
      دوست داشتن هاى بى ثمر ات؛

      وقتى كسى دوستت ندارد اصرار نكن!
      وقتى كسى برايت وقت ندارد خودت را به زور در برنامه هايش جا نده!
      وقتى كسى نمى خواهد تو را ببيند پا پيچش نشو!

      زندگى همين است!
      شايد تو براى همه وقت بگذارى ولى قرار نيست همه دوستت داشته باشند و برايت وقت داشته باشند
      شايد بهانه هايشان براى فرار تو را قانع نكند؛
      ولى به قول ساموئل بکت: "گاهى فقط بايد لبخند بزنى و رد شوى...بگذار فكر كنند نفهميدى...
     
    B4ᴅ G!ʁг از این پست تشکر کرده است.
  17. ŜǾหΪส

    ŜǾหΪส کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏22/2/16
    ارسال ها:
    6,102
    تشکر شده:
    13,053
    امتیاز دستاورد:
    113
    شغل:
    شمافکرکن همه کاره هیچ کاره
    محل سکونت:
    بابل
    . "دوست داريد بدانيد چه كسى عكس پروفايل
    شمارا چك مى كند؟!" بگذاريد من به شما بگويم
    آن بنده ى خدايى كه با دل شكسته رهايش
    كرده ايد..
    آن بنده ى خدايى كه خيلى وقت است سراغش را نمى گيريد
    آن كسى كه وابسته اش كرده ايد و بى توجه به اين كه ،چه بر سرش مى آيد دنبال زندگى خودتان رفته ايد
    او
    بارها در طول روز
    عكس پروفايل شما را چك ميكند!
    بارها...
     
    B4ᴅ G!ʁг از این پست تشکر کرده است.
  18. ŜǾหΪส

    ŜǾหΪส کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏22/2/16
    ارسال ها:
    6,102
    تشکر شده:
    13,053
    امتیاز دستاورد:
    113
    شغل:
    شمافکرکن همه کاره هیچ کاره
    محل سکونت:
    بابل
    .
    یک هفته هست توی خودم تاب می خورم
    از قرص های قرمز اعصاب می خورم

    دست از سرم نمی کشد این فکر لعنتی
    کابوس این که عشق تو باشد موقتی

    تو درد می کشی ... به خدا درد می کشم
    من درد را به شیوه ی یک مرد می کشم

    دکتر نمی روم ، به همین گریه ها خوشم
    پر می کنم درون خودم بشکه بشکه سم!

    سیگار می کشم که خودم را تلف کنم
    باید وسیله را به فدای هدف کنم

    وقتی دلیل درد مشخّص نمی شود
    درمان این روانیِ...نه-پس نمی شود!

    حالم بد است ، قرص به دادم نمی رسد
    آدم که بی دلیل به آدم نمی رسد

    حالا رسیده ام به تو ، تنها دلیل من
    قربانی تو می شوم ، امّا خلیل من-

    تکلیف من بگو که بفهمم چه می شود
    "آندوسکپی"که چاره ی دردم نمی شود

    از بین دردها به خدا سکته بهتر است
    جان تو نه ، به جان خودم بار آخر است

    یک هفته پیش قصّه ی خود را نوشت ، مُرد
    از عشق بی حضور خودت تا نوشت مُرد

    غم ریخت در خودش ، سرطان غزل گرفت
    پیچید دور پاش غزل ها ، نوشت مرد

    می خواست کلّ زندگی ات را غزل کند
    وقتی رسید قصّه به اینجا نوشت : مُرد!

    حق با شماست، عشق شما سهم او نبود
    بی خود برای این همه رؤیا نوشت مرد

    دیشب یکی کنار مزارم نشسته بود
    سنگ سیاه روی سرم را شکسته بود

    گفتم به او که مرده کسی را نمی خورد
    از زیر سنگ نان کسی را نمی برد

    از دست کیست زخم عجیبی که خورده ام؟
    حالا برو ، تو را به خدایم سپرده ام

    من مرده ی روانی هر روز هفته ام
    باور کنید مُرده ام ، از دست رفته ام
     
    B4ᴅ G!ʁг از این پست تشکر کرده است.
  19. ŜǾหΪส

    ŜǾหΪส کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏22/2/16
    ارسال ها:
    6,102
    تشکر شده:
    13,053
    امتیاز دستاورد:
    113
    شغل:
    شمافکرکن همه کاره هیچ کاره
    محل سکونت:
    بابل
    حالا هی از این سو غلت بخور به آنسو! حالا هی فکر و خیال کن! با غصه خوردن و دلشوره گرفتن هیچ چیز درست نمیشود رفیق! باور کن فلسفه ی دنیا، قصه ی همان درویشی ست که وقتی از او خواستند زندگی را معنا کند، خورجینش را زیر سر گذاشت و خوابید و دیگر بیدار نشد! نمان در گذشته خاطرات را رها کن جلو جلو هم ندو که از نفس می اُفتی... حال را دریاب تا حالت خوب باشد! چایت را دم کن...صدای موسیقی را کمی بلند...بایست مقابل پنجره...عمیق نفس بکش و فکر کن به هیچ چیز! به هیچ چیز فکر کن... انقدر سخت نگیر رفیق انقدر سخت نگیر!
    پ‌.ن زیاد در خاطرات دیگران کنجاوی نکنید زیرا در خاطرات هر شخص چیزهایی هست که حتی می‌ترسد آنها را برای خودش آشکار کند...!
     
    B4ᴅ G!ʁг از این پست تشکر کرده است.
  20. ŜǾหΪส

    ŜǾหΪส کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏22/2/16
    ارسال ها:
    6,102
    تشکر شده:
    13,053
    امتیاز دستاورد:
    113
    شغل:
    شمافکرکن همه کاره هیچ کاره
    محل سکونت:
    بابل
    ببین عزیزم
    نه جمعه است
    نه باران میبارد
    نه آسمان ابری ست
    نه هوا خیلی دلبری می کند
    نه هیچ چیز دیگر
    شلوغ ترین ساعتِ روز است
    و مردم....!
    مردم را بیخیال
    همچنان در پی لقمه ای نان و بوقلمون
    به روز مرگی گرفتارند!
    البته که من هم دچارِ روزمرگی ام جانم.
    کمی فرق دارد اما...
    بگویم برایت؟!
    نگو نمیخندی که میخندی...
    من در شلوغ ترین ساعتِ روز
    به راننده تاکسی گفتم
    دربست منزلِ امنِ آغوش یار...!
    از شال فروش
    درخواستِ قرمز شالی
    مملو از عطر شیرین گیسویت را داشتم!
    کتاب های شعر آن مردِ عینکی و کراواتی
    که گوشه ی پیاده رو بساط کرده بود را
    به تمسخر گرفتم که کجایِ کاری!؟
    من چشمانی میشناسم که شاعر تربیت میکنند!
    برای کیوسکِ مطبوعاتی صدایم را بالا بردم
    که از کیهان تا همشهری همه را توقیف کنند
    وقتی از تو برایم خبری ندارند
    همان بهتر که فعالیتشان متوقف شود!
    در سینما قصدِ اکرانِ نگاهت را داشتم
    و به کافه، قهوه ای هم رنگِ گیسویت را سفارش دادم.
    لحظه ای دلم خواست سر به رویِ شانه ات خستگی دَر کُنَم....
    دلم خواست و فکرم رفت و از این احوال
    خمار شدم و تِلو خوردم که جملگی کُنجِ پارک،
    ساقی را نشانم دادند...
    هوا را از دماغ بیرون پرت کردم که "هه"
    این ساقی و بند و بساط اش به درد خودتان میخورد
    ساقیِ من با بوسه ای درمان میکند حالِ دلم را...!
    در نهایت روانه ی تیمارستان شدم و آنجا فهمیدند
    عاقل ترین دیوانه ی شهرم و رهایم کردند.
    خلاصه که....
    نه جمعه است
    نه باران میبارد
    نه آسمان ابری ست
    نه هوا خیلی دلبری می کند
    نه هیچ چیزِ دیگر
    شلوغ ترین ساعت روز است و من
    منِ حال خراب
    دلم تو را میخواهد...
    ساقیِ من، با بوسه ای درمان میکنی حالِ دلم را...؟
    {چه حس شیرینی که برایم مینویسد...}}
     
بارگذاری...