1. در صورتی که برای اولین بار از این سایت بازدید میکنید, لازم است تا راهنمای سایت را مطالعه فرمایید. در صورتی که هنوز عضو نشده اید برای ارسال مطالب , دانلود فایل ها و ...عضو شده و در سایت ثبت نام کنید.با کلیک بر روی ثبت نام در مدت کوتاهی عضو سایت شده و از مطالب و امکانات سایت بهره مند شوید.
  2. هر گونه بحث سیاسی و خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران ممنوع می باشد و به شدت برخورد می شود.
  3. در صورت شکایت از مدیران و ناظران انجمن با کاربر farbod در ارتباط باشید.

بازم یه داستان .. اینبار فوق العاده

شروع موضوع توسط مرتضی. ‏19/10/15 در انجمن ادبیات

  1. مرتضی.

    مرتضی. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏9/3/15
    ارسال ها:
    3,641
    تشکر شده:
    13,969
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    شغل:
    خوردن غم ایران
    محل سکونت:
    شهر آخوندا
    از زبان چيستا يثربي
    چهارده ساله که بودم ؛ عاشق پستچی محل شدم.خیلی تصادفی رفتم در را باز کنم ونامه را بگیرم ، او پشتش به من بود.وقتی برگشت قلبم مثل یک بستنی، آب شد و زمین ریخت! انگار انسان نبود، فرشته بود ! قاصد و پیک الهی بود ، از بس زیبا و معصوم بود!شاید هجده نوزده سالش بود. نامه را داد.با دست لرزان امضا کردم و آنقدر حالم بد بود که به زور خودکارش را از دستم بیرون کشید و رفت.از آن روز، کارم شد هر روز برای خودم نامه نوشتن و پست سفارشی!تمام خرجی هفتگی ام ، برای نامه های سفارشی می رفت.تمام روز گرسنگی می کشیدم، اما هر روز؛ یک نامه سفارشی برای خودم می فرستادم ،که او بیاید و زنگ بزند، امضا بخواهد، خودکارش را بدهد و من یک لحظه نگاهش کنم و برود.
    تابستان داغی بود.نزدیک یازده صبح که می شد، می دانستم الان زنگ میزند! پله ها را پرواز میکردم و برای اینکه مادرم شک نکند ،میگفتم برای یک مجله مینویسم و آنها هم پاسخم را میدهند.حس میکردم پسرک کم کم متوجه شده است.آنقدر خودکار در دستم می لرزید که خنده اش میگرفت .هیج وقت جز سلام و خداحافظ حرفی نمیزد.فقط یک بار گفت :چقدر نامه دارید ! خوش به حالتان ! و من تا صبح آن جمله را تکرار میکردم و لبخند میزدم و به نظرم عاشقانه ترین جمله ی دنیا بود.چقدر نامه دارید ! خوش به حالتان ! عاشقانه تر از این جمله هم بود؟ تا اینکه یکروز وقتی داشتم امضا میکردم، مرد همسایه فضول محل از آنجا رد شد.مارا که دید زیر لب گفت : دختره ی بی حیا.ببین با چه ریختی اومده دم در ! شلوارشو ! متوجه شدم که شلوارم کمی کوتاه است.جوراب نپوشیده بودم و قوزک پایم بیرون بود.آنقدر یک لحظه غرق شلوار کهنه ام شدم که نفهمیدم پیک آسمانی من ، طرف را روی زمین خوابانده و باهم گلاویز شده اند!مگر پیک آسمانی هم کتک میزند؟مردم آنها را از هم جدا کردند.از لبش خون می آمد و می لرزید.موهای طلاییش هم کمی خونی بود.یادش رفت خودکار را پس بگیرد.نگاه زیرچشمی انداخت و رفت. کمی جلوتر موتور پلیس ایستاده بود.همسایه ی شاکی، گونه اش را گرفته بود و فریاد می زد.از ترس در را بستم.احساس یک خیانتکار ترسو را داشتم !روز بعد پستچی پیری آمد، به او گفتم آن آقای قبلی چه شد؟ گفت: بیرونش کردند! بیچاره خرج مادر مریضش را میداد.به خاطر یک دعوا ! دیگر چیزی نشنیدم. اوبه خاطر من دعوا کرد!کاش عاشقش نشده بودم !از آن به بعد هر وقت صبح ها صدای زنگ در میشنوم ، به دخترم میگویم :من باز میکنم ! سالهاست که با آمدن اینترنت، پستچی ها گم شده اند.دخترم یکروز گفت :یک جمله عاشقانه بگو.لازم دارم گفتم :چقدر نامه دارید.خوش به حالتان! دخترم فکر کرد دیوانه ام!

    نمیدونس
     
    ^^♥، سایه.، SaraBala و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. mersedeh

    mersedeh کاربر خودمونی

    تاریخ عضویت:
    ‏2/9/15
    ارسال ها:
    1,554
    تشکر شده:
    3,564
    امتیاز دستاورد:
    113
    واقعاااا فوق العاده بودbig liiiiiiiiike:thumbsup::thumbsup::thumbsup::thumbsup::thumbsup::thumbsup::thumbsup:
     
    مرتضی. از این پست تشکر کرده است.
  3. SaraBala

    SaraBala کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏25/7/15
    ارسال ها:
    8,575
    تشکر شده:
    13,810
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    شغل:
    شغلم کجابوداخه...
    محل سکونت:
    فوضولی اخه...
    خیلییییییییی قشنگ بود...
     
    مرتضی. از این پست تشکر کرده است.
  4. ^^♥

    ^^♥ کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏6/10/16
    ارسال ها:
    6,275
    تشکر شده:
    13,529
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    شغل:
    :|
    محل سکونت:
    پاپ موزیک
    فوق العاده
     
بارگذاری...